شاید پنجرهای نیمه باز بوده و
از سر کنجکاوی یا فرط گرسنگی
وارد شده است
یا به این خیال
زنی که برایش دانه میریخت
هنوز زنده است
این گنجشک هراسیده
که چون قلبی تپنده در دست توست
مرگ را نمیفهمد
و هر پرده سفیدی را
که از پنجرهای بیرون زده باشد
پرچم صلحی میداند
او به هنگام جوجهگی
دیدار عاشقانهای را به کرات
پشت این پنجره دیده است
و مهربانی انسان در اوج خواهش
باید به گنجشک حق داد
که مثل گاو
سرش را پایین میاندازد
و وارد اتاق میشود
