![]() |
برادرم ... مریم پالیزبان (شعر فارسی) [ 9 مرداد 1389 ] دستهای تاريکات / شست / آخرين نور تابستان را |
![]() |
مسائلی در شعر بامداد سعید تسبیحی (چهره) [ 8 مرداد 1389 ] شاملو از ديگر شعرای نامدار به عصر امروز ما نزديکتر است. برخی شعرهای شاملو را بهترين اشعار نو میدانند. البته که اين ديد بیجا هم نيست، چراکه در مقايسه با نيما در بسياری از موارد پختگی بيشتری در اشعار شاملو ديده میشود. سالهای زيادی از مرگ شاملو نمیگذرد. شايد همين نزديکی به عصر امروز باشد که موجب خشونت بيشتر در اشعار شاملو شده است ... |
![]() |
سه شعر: گناه، فرشتهی چشمهی سياه و ... امیر امیری (شعر فارسی) [ 6 مرداد 1389 ] بر سپيد کاغذی / سياه کرده بود / آرزوهايش را |
![]() |
به سالن تأتر مولوی بروید برای وداع محمد عاقبتی (نمایش) [ 5 مرداد 1389 ] خوشحالید؟ موفق شدید؟ حرفتان را به كرسی نشاندید؟ بر چه...؟ بر خاموشی چراغی كه بر خانهی خیل عظیمی روا بود؟ سفارش صندلی برای رستوران و سفره و نمكدان و بشقاب دادهاید برای كاربری جدید سالن؟ از لالهزار چراغهای رنگی خرید كردهاید؟ نامش را چه خواهید گذاشت، «سلف سرویس مولوی»؟ راضی شدید؟ هیچ كس صدایش درنیامد آخر، مذاكره و درخواست از مد افتاده است. اعتراض و نشست و نامهنگاری نخنما شده است. چه نقشهای برای صندلیهای تماشاگران خواهید كشید؟ |
![]() |
مارال آرمین مالکی (داستان فارسی) [ 4 مرداد 1389 ] نسیم نوازشگر و ولرم خرداد از لای پنجره داخل میشد. برف سختجان نزدیک قلهها هم کم کم آب شده بود. شتک سبزی زده بود بر دامنههای خاکی رنگی که میرفتند تا زیر آفتاب تموز بریان شوند. از این منظرهی بیبدیل کوهستانی نمیتوانست چشم بردارد. نگاهاش از این قله تا آن قله، از این پناهگاه تا آن پناهگاه میدوید. کودک که بود بابا برایش نامها را گفته بود. با انگشت نقطهی نامعلومی را نشان میداد و خاطرهای میگفت از روزی سخت. گرم گرم و تفته یا سرد سرد و یخزده. مارال نامها را به یاد نسپرده بود. خود کوه را حس کرده بود. منظرهی قابشدهاش را در پنجرهی چهارفصل از بر بود. بابا گفته بود تو مارالای. مارال همین کوه. از وقتی آدمها تا آن بالاها هم خانه ساخته بودند این کوه، مارال که سهل است، روباه و شغال هم ندارد. این کوه کوه مارال شده بود. از کودکی گذشته بود و بیست و چند بهاری را کنار همین پنجره مزه کرده بود... بهار امسال اما طعم دیگری داشت... |
![]() |
وقتی دلام برایات تنگ میشود هنگام (شعر فارسی) [ 2 مرداد 1389 ] نابردهرنج / آسمان مشکوک / بیچاره مادرم تاريکی |
![]() |
نقدنوشتهيی بر کتاب «حاشيهيی بر مبانی داستان» اثر ابوتراب خسروی - بخش دوم محمدهادی پورابراهیم (نقد ادبی) [ 1 مرداد 1389 ] تئوریها و قواعد معمولا مشروط و متغير هستند، يعنی مقدم بر آفرينش هنری نيستند، بلکه ناشی از آن هستند. قواعد پیآمد خلاقيت و آفرينش هنری محسوب میشوند، پس توليد هستند. از همين رو لازمهی خلق به شمار نمیآيند و تاريخ هم اين ادعا را تأييد میکند. با قبول اين پيشفهم و پيشفرض میتوان گفت آنچه که تا پيش از اينها تحت عنوان عناصر داستان با آنها آشنا شدهايم بيشتر به شرح و ساخت و چهگونگی شکلگيری فضاهايی در مجاورت داستان مشغول بودهاند که عموما به کار نقد میآيند تا خلق. آنها ما را در امر بررسی داستان بيشتر ياری میدهند تا توليد آن. آنچه که اين نويسندهی داستانسرا به آن همت گماشته است مخاطب را برای خلق میآموزد تا نقد ... |
![]() |
شرح يك جنون عميق الناز جوانی (هنرهای جدید) [ 31 تیر 1389 ] او دچار وسواس فکریست و دلیل این بیماری اش را مربوط به دوران کودکی که مدام دچار آزارو سوء استفاده جنسی قرار گرفته بود می دا ند. همچنین به عنوان فرزند کوچک خانواده مدام از طرف خانواده اش دچار آزار و اذیت واقع می شد. |
![]() |
نقدنوشتهيی بر کتاب «حاشيهيی بر مبانی داستان» اثر ابوتراب خسروی - بخش اول محمدهادی پورابراهیم (نقد ادبی) [ 30 تیر 1389 ] ... و اما حرف يکم و اين که کتاب پيش رو، «حاشيهيی بر مبانی داستان» اثر ابوتراب خسروی، خواهناخواه بايد خود را مديون کتابهای پيش از خود بداند که آيا مديون ابراهيم يونسیست يا رضا براهنی مديون جمال ميرصادقیست يا رابرت اسکولز و يا يان ريد و امثالهم و اين بر ما پوشيده میماند مگر نويسنده خود زبان بگشايد. و آيا اين که کتاب پيش رو از آنها عبور کرده و خود ابزاریست برای عبور از خود، اين را بی آن که نويسنده زبان بگشايد بايد کشف کرد و کشف مديون زمان خواهد بود ... |
![]() |
نقشهخوانی در تاريکی و يک روز شبيه انسان بوديم رضا مرتضوی (شعر فارسی) [ 25 تیر 1389 ] دستهايی هستند / که کيلومترها پوست را / پيمودهاند |
![]() |
در نگاه خیرهاش، نابودیام مشهود بود* سید محمد صدرالغروی (سینما) [ 24 تیر 1389 ] در جدال درونی، بن بست ها، مشکلات، دغدغه ها و ... از هر نوع که باشد درونی شده و عرصه ی بروز آن ها درون شخصیت ها است. در جدال بیرونی، درگیری فرد با شخص و اشخاص دیگر و هم چنین اجتماع و شرایط اجتماعی است و خارج از ذهن او انجام می شود. |
![]() |
به جای حق به باطل عهد کرديم! نورالله وثوق (شعر فارسی) [ 23 تیر 1389 ] ميانِ شعله خود را میگدازم |
![]() |
سه مرد مریم پالیزبان (شعر فارسی) [ 21 تیر 1389 ] سه مرد روی ماسهها / کنار هم / راه میروند |
![]() |
پروندهی احیاء شده کاوه احمدی علیآبادی (سینما) [ 19 تیر 1389 ] تحقیقات اولیه: چارلز خبرنگاری آمریکایی که از فعالان چپ است و در شیلی به روزنامهنگاری مشغول شده، ناپدید میگردد. او، همسر و دوستاناش از فعالان همفکرند. |
![]() |
انتقام مجتبا کولیوند (داستان ترجمه) [ 17 تیر 1389 ] داستانی از ژوزه ساراماگو، نویسندهی پرتغالی برندهی جایزهی ادبی نوبل سال 1998 پسر جوان از رودخانه بازگشت. پابرهنه بود. پاچهی شلوارش را تا روی زانو بالا زده بود و ساق پاهایش به لجن آلوده بود. پیراهن سرخی به تن داشت که دکمههایش باز بود. دستهای مو که بر روی سینهی او تازه داشتند رشد میکردند، خودنمایی می کرد. رگههای عرق از لابهلای موهای سیاه و پرپشتاش بیرون می زد و به طرف گردناش جاری بود. پیکرش زیر فشار دو تسمهی چرمی که بر روی شانه حمل میکرد، خمیده بود. هنوز از جلبرگهای خیسی که به نخهای تسمه آویخته بودند، قطرات آب میچکید... |
![]() |
شعريت صالح تسبیحی (نقد ادبی) [ 16 تیر 1389 ] (حرفهايی راجع به شعر و یک مجموعهی شعر) من منتقد نيستم و البته منتقد شعر که اصلاً، چون نمیدانم نقد يعنی چه، ولی شعر چرا. شعر زياد خواندهام و زياد میخوانم. اين آخریها کمتر البته، چون شعر معاصر فارسی نمیدانم چيست. نوشتم «شعر» چون واژهی ديگری نيست. |
![]() |
برج فراموشی شاپور احمدی (شعر فارسی) [ 15 تیر 1389 ] شرمسار اکنون پی بردهام ماهی برهنهی بیتاجی چند روزیست در بادهای سرخ و تيغهای آتشينی که تا شبگير میبارند، به اين سو غلتيده است. و گرچه اندکی ترشيده است، جيکجيک نه، نالهی کوتاهی دارد. البته چشمهايش را با درماندگی میبندد. سالهاست هيچکاره بودهام، چراکه با بددلی به فارسی خود میپرداختم، اما حالا زبانام ريزريز و سبک شده است. در حاشيهی مادينهيی که دليرانه میتابد، تاب نمیآورم. در آبدانههای شرجی، شبانه میدمم و دمرو با اين خيال میخسبم که چه رنگی چه نشانی از خود میبينم اکنون شرمسار ... |
![]() |
ارادههای معطوف به بقا و استقرار: تقابلی نابرابر نسرین پورهمرنگ (انتلکتوئل) [ 13 تیر 1389 ] جنگ داخلی اسپانيا از زمان شروع تا ساليان متمادی افکار عمومی جهانيان را معطوف خود کرد. در همان سالهای وقوع جنگ بسياری از روشنفکران و آزادیخواهان سرشناس راهی اسپانيا شدند تا در صف نيروهای جمهوریخواه، مدافع آزادی باشند. |
![]() |
عکسها دروغ نمیگويند: بوسه بر پايان جنگ پردیس پرتو و فرنوش فارمر (تصویر) [ 11 تیر 1389 ] ظهور عکاسی در نيمهی قرن نوزدهم و به طبع آن، ميل به روايت سرگذشت جنگها، نقش پررنگی در خوانش ملل از «جنگ» ايفا کرد. جنگها ساختار زندگی روزمره را متحول میکردند و بر روند عکاسی جنگ تأثير میگذاشتند. واقعيت هولناک عکاسی جنگ، به خودی خود، مبدل به سلاحی در برابر معنای جنگ شده است. سوژههای تکاندهندهی جنگ، خوراک داغ دوربينها را فراهم میکرد: در ميدان جنگ از خرابیها تا ويرانههای انسانی و بدنهای بیجان، و بيرون از آن، از پرترههای افسران و سربازان تا بوسههايی غريب ... |
![]() |
پرسشهايی از جام و جهان محمدهادی پورابراهیم (انتلکتوئل) [ 8 تیر 1389 ] اين روزها تب و تاب جام جهانی به تبليغات تلهويزيونی هم سرايت کرده. تا جايی که داور مسابقه به جای کارت زرد يا قرمز به بازیکن خاطی کارت بانکی نشان میدهد و تبليغ زيبايی را خلق میکند! بر خلاف آن يکی بانک که نمیداند با توپ سرگردان چه بکند و آنقدر میچرخاندش تا پشت نشان بانک پنهان شود. |
![]() |
عنکبوت علی عسگری (داستان فارسی) [ 7 تیر 1389 ] مُرد، جوان بود، بیست سال، حالا دو سه ماه این ور و آن ور... چه فرقی میکند؟ مرده، این مهم است، ماه پیش مقابلام نشسته بود، لمیده بود روی کاناپه، ولی حالا... حالا ازت چه مانده؟ آن موقع اسمات علی بود و فردا میشود نامی روی سنگ قبری توی ردیف بیپایان سنگهای سفید و سیاه. موقع مرگ حتماً نگاهی انداخته بودی به در و دیوار، به اتاق تاریکات، به رشتهی چراغهای چشمکزن قرمزی که دور تا دور اتاق کشیده بودی، چراغهایی که آرام آرام رنگ میباختند و سرت میچرخید و میچرخید و صدای نوار میکوبید توی سرت، اما نه، اینها پیش از مرگ بوده، وقتی داشت خوابت میبرد، خوبی قرص همین است، اول میخواباندت و بعد در خواب بیزجر میمیری. بیزجر؟.... |
![]() |
نغمهی ناقوسها محمد فلاحنیا (شعر ترجمه) [ 5 تیر 1389 ] (ترجمهی شعری از پیير پائولو پازولينی) وقتی که صبحدم در آبِ چشمهها تن میشويد، / شهرِ من ميانِ تصاويرِ ساکن ناپديد میشود. |
![]() |
خانوادهی بیسفره، سفرهی بیخانواده صالح تسبیحی (زندگی) [ 4 تیر 1389 ] سفره حريم بود. مرکز بود. ميانهی ميدان بود. وقت و لحظهيی میبود و احيانا هست که خانواده را دور هم جمع میکند و يک کار دستهجمعی انجام میدهند. |
![]() |
گناه ازلیِ انسانِ ایرانی ایثار ابومحبوب (نمایش) [ 2 تیر 1389 ] این اولین بار نیست که تالار مولوی بسته میشود. در یکی از سالهای دور این سالن به خاطر اجرای کاری از علیرضا نادری مورد حملهی گروههای فشار قرار گرفت. آنها سالن را فتح کردند، تئاتریان را از آن بیرون راندند و در صحنهی آن نماز خواندند تا به زعم خود صحنه را از نجاست تئاتریان و کارهایشان پاک و تطهیر کنند. |
![]() |
نوستالژی اخلاق و ايمان؛ آیا اميد مرده است؟ حسین سلطانی (انتلکتوئل) [ 1 تیر 1389 ] قبل از نيچه، در شرق و غرب، متفکران بسياری از زبان ادبيات و استعاره و تمثيل برای بيان فلسفه استفاده کردهاند. زبانهای ايشان گوناگون بوده است. گاهی با زبان ساده و تمثيلهای ساده سخن گفتهاند و گاه با زبان مصنوع و پيچيده. داريوش آشوری اين را میداند و حدس ما اين است که برداشت ايشان از عنوان انديشهمند بزرگ متفاوت است و گوته و دانته و پاسکال و حافظ و مولانا و ابن عربی در آن نمیگنجند ... |
![]() |
عشقات وجودم را چون فرا گيرد رضا انصاریراد (شعر ترجمه) [ 30 خرداد 1389 ] (دو شعر از نزار قبانی) عشقات وجودم را چون فرا گيرد / رنگارنگ ابری خواهم شد |
![]() |
آهنگ مرگ صادق تسبیحی (صدا) [ 28 خرداد 1389 ] میخواهیم ببینیم چگونه یک وهم بر آهنگساز فرمان میراند: |
![]() |
سه، مرده بودند و یکی جان نداشت برزخنشینان (ادبیات کهن) [ 27 خرداد 1389 ] درخت سنجدی از پاشنهی پای او بیرون آمد. بر سر آن درخت زرد آلو رفتیم. خربزه کاشته بودند. به فلاخن آب میدادند. از آن درخت، بادنجان فرود آوردیم و قلیه زردکی ساختیم و به اهل دنیا گذاشتیم. |
![]() |
در انتظار شکوفههای ليمو شهاب مباشری (نقد ادبی) [ 26 خرداد 1389 ] (مروری بر شعرهای مسيح اسماعيلی) من منتقد شعرم؟ من شاعرم؟ اين نوشته نقد شعر يا شاعر است؟ |
![]() |
به خاطر روزهای نيامده صبر کن پژمان طرفهنژاد (شعر فارسی) [ 24 خرداد 1389 ] (سه شعر کوتاه در ادامهی يکديگر) به خاطر روزهای نيامده صبر کن! / سهم ما جايی که نبايد میرسد |
© بازنشر مطالب برزخ تنها با اجازه از نویسندهی اثر و به شرط ذکر منبع و آدرس آن مجاز است.































