زنده
برزخستان
گفت‌وگو
سفرنامه
رادیو برزخ
پیشنهاد برزخ
پایگاه‌های دیگر
ادبیات
هنر
اندیشه





یکشنبه



آراز بارسقیان از همکاران قدیمی خزه و صاحب وب‌لاگ آدم‌های معمولی، به تازگی کتابی منتشر نموده است.
رمان یکشنبه توسط نشر چشمه منتشر شده است و در رمان نویسی نخستین تجربه‌ی دوست نویسنده‌مان است. برزخ نشینان باید به آراز تبریک بگویند و پیشنهاد هم می‌شود کتاب را بخرید و بخوانید.

sunday.jpg

5 شهریور 1389    ||    نظر خوانندگان ( 1 )





تخمیر مغز ما


279997-600x397.jpgاین ضد پیشنهاد توسط صالح تسبیحی داده می شود:
اصل و اساس تلوزیون بر ساده انگاری و پخته خواری بنا شده است. آن جعبه‌ی جادو که سالهای آغازین مردم را پای خود میخکوب می کرد اکنون تبدیل شده است به عادتی خمیازه آور و عنکبوت وار که در تار و پود آن مغز آدمی تخمیر و بخار می شود. این حکم کلی از آن رو قابل اثبات است که بینندگان دائم تلوزیون خویی یگانه به خود می گیرند و از معبر یک روانشناسی یک دست رو به اضمحلال‌، روز به روز هم‌شکل‌تر می شوند و کیست که نداند جامعه‌ی نابود جامعه ایست که در آن تفاوت ها از بین رفته باشند.

حال، اگر این ابزار مصرفی روزمره آلوده شود به ایدئولوژی و آیین نامه های دیکته شده‌، ملغمه ای ساخته می شود که پشت رستم دستان را هم به خاک می مالد. دست اندرکاران ساخت برنامه های تلوزیونی خوب می دانند که فیلمنامه ها و برنامه ریزی های متعدد برای سریال های تلوزیون تا چه حد دچار چارچوب و مقررات سلیقه ای هستند. همچنین پردازش بسیار ضعیف بازی ها‌، فیلم‌برداری ها و کارگردانی‌های این سریال ها در این مقررات دست و پا گیر تقریبا هیچ مجالی برای خوب شدن و بروز خود ندارند.

داستان ها اغلب به خانواده های آشفته و شکست های عشقی می پردازند. و شعار‌های اخلاقیِ اغلب گنده گویانه و غیر عملی، مثل نقل و نبات از زبان بازیگران می ریزد.
در تمام این سریال ها شخصیت ها کمابیش ثابت اند و اگر هم نباشند حتما حتما شخصیت هایی تکراری و ثابت قابل کشف خواهند بود: مادر نگران و پیر و مهربان. جوانی که می خواهد جوانی کند‌، پیرمرد محترم و آرامی که معتمد محل است و معلوم هم نیست در این زمانه ی آپارتمان نشینی چرا همچنان به خانه ی حوض و حیاط دارو بلبل و باغچه اش چسبیده!

بیننده ی کلافه از گرما و خستگی این تابستان بلاتکلیف ، که نه داغ داغ است و نه سرد سرد و نه حتا ولرم‌، خسته‌، می نشیند پای آن دستگاهی که جعبه هست و جادو نیست. جعبه ای که روزانه چند ساعتی مغزمان را در آن قرار می دهیم و می ایستیم به تماشا که؛ مغزمان داغ و تخمیر و نابود شود. حال می خواهد فارسی وان باشد یا تُرکی سِون و یا ملی و غیر ملی و یک و دو وسه‌ی داخلی، طرح تحمیق شعور ماست.

28 مرداد 1389    ||    نظر خوانندگان ( 0 )





در جست‌وجوی معنا


این پیشنهاد توسط صالح تسبیحی داده می شود:

انسان در جست و جوی معنی / ویکتور فرانکل / ۲۳۲ صفحه / نشر درسا / ۲۴۰۰ تومان (کمتر از پول یک ساندویچ!)

اغلب کتاب‌های روان‌شناسی موجود، آن‌قدر تخصصی و پیچیده اند که خواندن‌شان برای هر کسی ممکن نیست و یا آن‌قدر ساده‌انگارانه اند که با خواندن ده-دوازده کتاب مختلف، انگار یک مقاله‌ی ساده و سطحی را بارها خوانده باشی. دلیل توجه عامه به کتاب‌هایی که عنوان روان‌شناسی دارند، بیش از هرچیز، پریشانی‌هایی‌ست که آدم شهر‌نشین دچار آن‌ها می‌شود و متاسفانه خیلی هم فراگیرند.

سودجویان از این نیاز عمومی سوء استفاده کرده اند و سیل کتاب‌هایی به بازار نشر سرازیر شده که اغلب عنوان روان‌شناسی دارند و در باطن بیشتر، حکم قرص مسکن دارند و مطالعه‌شان نه تنها به شناخت روان و پیچیدگی‌های آن منجر نمی‌شود، بل‌که خود باعث گره‌های تازه‌يی در روان آدم می‌شوند و گاه خواننده را دچار توهماتی هم می‌کنند.

این مسأله، انتخاب کتاب‌هایی را که به عنوان روان‌شناسی عرضه می‌شوند، سخت‌تر کرده است. کتاب «انسان در جست‌وجوی معنا» در این میانه کتابی استثنایی‌ست. ویکتور فرانکل روان‌شناسی بزرگ است و در کار خود یک حرفه‌يی حساب می‌شود، اما این باعث نشده تا نظریات او در حوزه‌های دانشگاهی متوقف باشند.

Frankle.jpg

روش او موسوم است به «معنادرمانی» (لوگوتراپی). فرانکل در این کتاب توضیح می‌دهد که اکثر مشکلات روانی ما ناشی از فهم ناقص‌مان راجع به معنای جهان است. او معتقد است هر کسی در زندگی چیزی دارد که می‌باید آن را حفظ کند و بسط دهد. هم‌چنین در جایی از کتاب اشاره می‌کند که « پیشنهاد می‌کنم به جای مجسمه‌ی آزادی، مجسمه‌ی مسؤولیت را نصب کنند، زیرا هر کسی مسؤول تمام و کمال خویشتن است».

کتاب دو فصل دارد که فصل اول آن به بیان داستانی از روزگار اسارت خود پروفسور فرانکل در اردوگاه‌های آلمان نازی اختصاص دارد. او در آن داستان هم به توصیف ابعاد نظریه‌ی خود می‌پردازد و می‌گوید «روزی به خودم گفتم اگر زندگی‌ات این‌قدر تلخ است، چرا خودکشی نمی‌کنی؟» و باقی کتب انگار پاسخ‌هایی‌ست به این پرسش.


برچسب‌ها:  معنادرمانی ، ويکتور فرانکل ، روان‌شناسی

23 مرداد 1389    ||    نظر خوانندگان ( 1 )





تنگ ماهی


Fish-tank.jpg
این پیشنهاد توسط حسین ذوقی داده می‌شود:
فیلم سینمایی « تنگ ماهی»
فیلم سینمایی «تنگ ماهی» ساخته فیلمساز زن بریتانیایی، «آندره آ آرنولد» را حتما ببینید. می توانم سه دلیل برایتان ردیف کنم که مجاب به دیدن شوید.
1- اینکه اساسا سینمای مستقل بریتانیا خیلی عجیب غریب است؛ حتا فیلم های تین ایجری اشان هم قابل تامل است. چه برسد به اینکه تفکر داشته باشد یا اینکه مربوط به معضلات اجتماعی‌اشان باشد. به نظر من بعد از جریان نئورئالیسم ایتالیا که شدیدا اجتماعی - ایتالیایی بود؛ این جریان مستقل بریتانیا هم شدید ریشه در بحران های اجتماعی‌شان دارد. این فیلم هم مربوط به داستان دختری جوان می شود که آرزوی رقاصه شدن دارد. هر روز در ساختمانی متروکه با ضبط صوتی کوچک و دو باند خفیف تمرین رقص می کند. او گرفتار علاقه شدیدی به دوست پسر مادرش می شود. در روند فیلم خیلی خورده داستان وجود دارد که دیدنش جذاب تر از خواندن یا شنیدنش است.

2- فیلم های زیادی با مضامینی چنین که مربوط به «تنگ ماهی» می شود ساخته شده و شما حتما دیده اید. نمونه فیلم «لیلیا برای همیشه» است. از سینمای مستقل سوئد با کارگردانی «لوکاس مودیسون»؛ که این فیلمساز در سوئد و سینمای جدید اروپا خیلی اعتبار هم دارد. اگر چه به نظرم فیلم «لیلیا برای همیشه» بسیار فیلم خوب و متفاوت و جریان‌سازی است؛ اما بدون شک از من بپذیرید که «تنگ ماهی» از آن فیلم هایی است که اگر تماشایش کنید برای همیشه در ذهنتان خواهد ماند. اگر طرفدار «کن لوچ» باشید که دیگر سور و ساتتان جور است.

3- فیلم سر جمع 6 بازیگر اصلی دارد. همه هم البته اصلی نیستند ، منظورم این است که حضورشان در جریان داستان اصلی قرار دارد.همه بازی‌های جذابی ارایه می‌دهند. مخصوصا سه تای اصلی یعنی میا، مادرش و دوست مادرش. میا که هنرپیشه‌ای جوان به نام کتی یارویس است و این فیلم تا به حال مهمترین کارش بوده است. الان هم 18 سالش شده، دوست مادر هم که آقای «میکائیل فاسبیندر» است که حتما گرسنه و حرامزاده های بی آبرو را دیده اید و بازی اش را در خاطر دارید. در این فیلم بازی‌ای متفاوت و ماندگار ارائه داده است. زنی که نقش مادر را بازی می کند در حقیقت هنرپیشه نیست اما هنرمند است و از تجسمی کارهای آوانگارد انگلیسی است و از دوستان خانم کارگردان هم هست و نامش هست «ربه کا گریفیث». کارهای او را می توانید در این سایت مشاهده کنید. انصافا هم خیلی خوب و تاثیر گزار بازی کرده است.
خب! این سه دلیل برای اینکه بدانید این فیلم مهم و پر جایزه تا چه اندازه ارزش تماشا دارد.

و توصیه آخر: می توانید سکانس ماقبل پایانی فیلم را ده ها بار و صدها بار ببینید. رقص سه نفره خانواده بی نظیر است. جایی که مادر و سه دخترش می رقصند و می رقصند. بی نظیر است، شاهکار است. حتما ببینیدش.


برچسب‌ها:  رقص ، سینمای اجتماعی ، سینمای بریتانیا

21 تیر 1389    ||    نظر خوانندگان ( 1 )





- من می‌خواستم که شما مرده باشید - من مرده‌ام


Duras.jpg
اين پيشنهاد توسط فروه فاموری داده مي شود:
مدراتو كانتابيله/ مارگاريت دوراس/ نشر نيلوفر
« آن دبارد»، زنی که گل های تازه‌ی مگنولیا در میان سینه های نیمه برهنه اش می پژمرند، زنی که کودکش را به خیالی می پندارد و خود، انگار خیالی باشد که می آید و با دست های لرزان می نشیند در کافه بار بلوار دولامر، و حتا نگاهش به بافتنی قرمز زن کافه دار نمی افتد؛ شاید تصویری باشد از زنی سرگردان و شوریده که در رویای همه‌ی ما حضور دارد. چه، مرد باشیم و این زن با آن نگاه گریزان و دست های لرزانی که پناه به شراب می برند زنی باشد اثیری که گاه در تودرتوهای ذهنمان رفت و آمد می کند، و انگار صداها و منظره‌ها و حتا ابر و آفتاب هوا جزئی از وجود مه گون او هستند، چه زن باشیم و آن شیدایی و نگاه عجیب و باورنکردنی به کودکی که از آن ماست ما را سرگشته تر کند.

کودک به گمانم پیوند جنون اوست با دنیای حقیقی و نه بیش تر. که دوستش دارد و همیشه می خواهد از حضورش مطمئن شود.
مواجهه‌ی کودک با آن معلم اخموی پیانو، به مثابه ی چارچوب هایی که مدام باید و نباید می کنند و مداد بلند بر پیانو می کوبند، و آن سرپیچی ِ دوست داشتنی و لجوجانه‌ی واقعیت از به یاد آوردن قوانین و نام ها و بایدها. و پذیرفتن تنها گذاشتن کودک به معنای مرگ. به معنای رهایی در جنون و دست شستن از تمام کوک‌های ناصوری که وصله‌اش کرده اند به دنیای کارخانه ها و یدک کش های بندر.

چیزی که در مدراتوکانتابیله خواننده را مجذوب نگه می دارد تا انتها، علاوه بر ترسیم مرز ناپیدای جنون و واقعیت، دنیای فارغ از جنسیتی ست که ما را درون خود می کشد. اگر لطافت جاری در سراسر داستان را مدیون « آن دبارد » بدانیم، از توصیف های شاعرانه و نوازش دهنده ی شووَن -مرد داستان- نمی توان چشم پوشید.
این، داستانی کم نظیر است هرچند بسیار کوتاه اما لذت خواندنش به طرزی چشمگیر و قوی مدت ها بر خواننده نمایان می شود همچون نامش مدراتو کانتابیله که یعنی ملایم ِ آوازی.


برچسب‌ها:  مارگاريت دوراس ، جنون و واقعیت

7 تیر 1389    ||    نظر خوانندگان ( 0 )





تقابل


HEAD-on.jpg
این فیلم توسط فروه فاموری پیشنهاد می شود:

Head on / ساخته‌ی فاتیح آکین / برنده‌ی خرس طلایی جشنواره برلین‌2004‌

نام این فیلم را « تقابل » معنا می‌کنم.‌ تقابل فرهنگ‌ها.‌ تقابل خواسته‌ها با آن‌چه نمی‌دانی و اتفاق می‌افتد.
این فیلم،‌ داستان فرار است.‌ فرار از کلیشه‌های مرسومی‌که انسان‌ها را در فرهنگی تحمیل شده از نیاکان و زادبوم،‌ به چارمیخ اخلاق می‌کشد و دیوار‌های زندگی را تنگ می‌کند؛‌ و بعد، بازگشت.‌ بازگشتی خودخواسته،‌ با تکیه بر احساس و غریزه‌ی انسانی برای ساختن چهارچوبی از آن خود،‌ تا بشود آن تغییر بزرگ زندگی.

برای فرار از غم، ‌‌‌می‌نوشد مرد،‌ و زن در گریز از تعصب،‌ رگ هایش را پاره می کند؛‌‌ می‌خندد و می‌گوید با من ازدواج کن.‌ مرد دست‌های زن را نگاه می‌کند و می‌گوید عمودی.‌ باید رگ‌هایت را عمودی پاره کنی برای واقعی مردن.
زن می‌خندد.‌ جوان است. بوی تازگی و جوانی تن‌اش از پشت دوربین به مشام می‌رسد. با آن تن ترد و نازک، ‌با آن چشم‌های ریز اما زیبا می‌گوید که س.ک.س می خواهم اما نه با یک نفر. با من ازدواج کن.

بعدتر های فیلم، دیگر به کلمه نمی آیند،‌ فقط باید دید که عشق چگونه تصویر می‌شود.‌ و آن تلاش بی‌وقفه‌ی هرکدام برای ساختن هویت و زندگی خود.‌‌ نیرویی که در مرد دمیده می‌شود و او را از هامبورگ به آن‌ سر دنیا می‌کشد،‌ توانی نامیرا در زن برای زنده ماندن تا آن لحظه که برای یک‌بار هم که شده جاودانه شوند در اتاقی محقر در لندن گراند هتل استانبول.

کارگردان این فیلم اصراری به زیبا بودن آدم‌هایش ندارد.‌‌ اصرار ندارد خواستنی باشند و کامل و مرتب.‌‌ حتا نمی‌خواهد عاشق باشند؛‌ فیلم که تمام می شود اما، ‌درون‌ات را می‌بینی پر شده از عشق، و چشمانی که هرگز مثل پایان عاشقانه های هالیوودی تر نشده است.
Head On تصویر یک زندگی‌ست، تشکیل شده از پاره‌هایی،‌ متعلق به هزاران زندگی؛‌ از آن‌‌ ٍآدم‌هایی که همه در تقابل‌اند میان هویت گمشده شان و آن‌چه که می‌خواهند و به سختی می‌یابند...


برچسب‌ها:  هویت ، سینمای ترکیه ، عشق

29 خرداد 1389    ||    نظر خوانندگان ( 0 )





اما چه فایده، اما چه فایده


pishnahd 2.jpg(این پیشنهاد توسط صالح‌السلطنه تسبیحی داده می‌شود:)
خاطرات ناصرالدین شاه در سفر اول فرنگستان/600 صفحه/ انتشارات سازمان اسناد ملی ایران /2000 تومان

سفرنامه خودش یک رمان است. چنان که در روزگاران گذشته، کسی کتاب سفرنامه را می‌آورده توی میدان شهر و بلند بلند می‌خوانده و می‌گفته خواندن این کتاب همان سفر کردن به چین و ماچین است. حالا اگر نویسنده‌ی این سفرنامه ناصرالدین شاه قاجار باشد، با آن خلقیات عجیب و غریب، ماجرا خواندنی‌تر هم می‌شود. رفتار ناصرالدین شاه در برخورد با مظاهر تمدن اروپایی گاه چنان احمقانه و خنده‌آور است که خواننده را به قهقهه می‌اندازد: الان خط‌مان وقت نوشتن لرزیده چون در واگون قطاریم. قطار از سوراخ‌هایی عبور نمود که در دل کوه کنده‌اند. در تاریکی قلب‌مان چنان تند می‌زد که مرگ را معاینه دیدیم از ترس.

سبک نوشتاری ناصرالدین شاه برخلاف منشیان درباری خودش اغلب ساده و بی‌پیرایه است و خواندن‌اش برای همه کار ساده‌ای‌ست. هم‌چنین توصیفات متعدد او درباره‌ی ظواهر تمدن جدید نشانه‌ی روشنی از دلایل عقب‌افتادگی تاریخی ماست.

برای آن که نمک ماجرا بیشتر درک بشود این قطعه را هم نقل می‌کنم:
شب هم رفتيم به تياتر. چرت‌ام گرفت. يک زنی خيلی خيلی خوشگل آن‌جا اپرت (اپرا) می‌خواند. زن‌های اين‌جا همه خوشگل‌اند همه جا زنان خوشگل. دختران خوشگل. اما چه فايده. اما چه فايده...


برچسب‌ها:  ناصرالدین شاه ، پیشنهاد کتاب ، سفرنامه

23 خرداد 1389    ||    نظر خوانندگان ( 0 )





نقش برزخ یا آخر الزمان


odle-rom-(47).jpgاین پیشنهاد توسط صالح تسبیحی داده می‌شود:
از آن‌جا که از ماست که بر ماست، و جان‌مان بسته شده است به برزخ و برزخ‌نشینی و دل‌مان به هوای نوشتن در سایت خودمان می‌تپد‌‌؛‌ این بار از صفحات خود برزخ پیشنهاد می‌کنم. «شیرین دانشمیر» زحمت کشیده و نقاشی بسیار عجیب برای ما آماده و معرفی نموده. هنرمند سوئدی «اد نردروم»‌ نقاش معاصر‌، با تکیه به آموزه‌های هنر «رامبراند»ی در نقاشی‌، فیگورها و نور پردازی‌های دوران باروک را تداعی می‌کند. کلاسیسیم موجود در آثار او اما به فروپاشی اندام و حالات آخرالزمانی مردم سرگشته پهلو زده و آن‌ها را کنار می‌زند. در هر اثر هنرمند‌، آن‌چه مانده، آشفتگی شدید آدم‌ها، دورنماهایی تیره و تار و خط‌ِ‌ کدر افق است. انگار که این برزخ معلق است‌، انگار این‌جا محل ابدی برخورد آدم‌ها با اعمال‌شان است.‌ انگار همان قدر که زندگانی این جا نابود شد‌ه، ‌مرگ هم قرار نیست در برسد و به کارها سروسامانی بدهد. بنا بر این‌، محیطی تعریف شده و مشاهده می‌شود که در آن رخوتی همگون و دائمی بر قرار است. رخوتی که هم‌چنان می‌شود گفت تنها در برزخ می‌توان نظیرش را یافت.

17 خرداد 1389    ||    نظر خوانندگان ( 0 )





چون ماهی افتاده بر خاک


(پيشنهادی از مجتبا کوليوند، در باره‌ی کتابی که با تلاش او گردآوری شده است.)

کتاب «چون ماهی افتاده بر خاک» حاوی مجموعه‌ی نامه‌نگاری‌های بزرگ علوی و صادق چوبک، دو تن از مشهورترين نويسندگان معاصر ايران است. اين نخستين بار است که کتابی مشتمل بر مجموعه‌ی نامه‌های دو نويسنده و چهره‌ی فرهنگی ايران به زبان فارسی منتشر می‌شود.*

choobak-alavi.jpg

کتاب علاوه بر نامه‌ها، در بر گيرنده‌ی يک مقدمه در باره‌ی آثار و فعاليت ادبی اين دو نويسنده است که خودم آن را نوشته‌ام. هم‌چنين کتاب داری يک مؤخره به زبان آلمانی‌ست که می‌تواند به کار علاقه‌مندان در اين حوزه زبانی آيد.
اين کتاب را نشر انديشه در آلمان منتشر کرده است و برای تهيه‌ی آن می‌توانيد با نشانی پست الکترونيکی زير مکاتبه کنيد:
info [@] andische.de

* پانويسی از برزخ: البته چنين مجموعه‌هايی پيش از اين هم منتشر شده است، نمونه‌اش مجموعه‌ی چند جلدی نامه‌های سيمين دانشور و جلال آل‌احمد که به هر روی، علاوه بر رابطه‌ی زناشوهری، آن ويژگی‌های نويسنده و چهره‌ی فرهنگی بودن را هم دارند.


برچسب‌ها:  چوبک ، نامه ، کتاب ، بزرگ علوی ، داستان کوتاه

15 خرداد 1389    ||    نظر خوانندگان ( 0 )





پیامبر


a-prophet.jpg
پيشنهادی از طرف صالح تسبيحی، به تمام خسته‌شدگان از همه چيز و طالبان تنوع:
"پیامبر" یک اتفاق بزرگ است. البته اتفاق بودن آن نه در دنیای سینما که در زندگی تمام ما رخ داده. این که اکنون دنیا به این جا رسیده است آنقدر عجیب و تکان‌دهنده است که می‌توان از منظری که فیلم تجویز می‌کند به جهان نگریست و وحشت کرد. داستان با صراحتی بی‌نظیر برج‌های اخلاق را نابود می‌کند‌ و قدرت گرفتن به سیاق ماکیاولی را ارزش‌گذاری می کند. پیامبر جا به جا با اشارات متعددی مبنی بر شهود نشانه گذاری شده و دنیایی که در آن توصیف می‌شود، نه دنیایی به سوی بهتر شدن، که دنیایی‌ست سراسر مبارزه و کشتار برای بالا رفتن و یگانه شدن. بالارفتن، نه امری الاهی که پیشرفتی مادی، آن هم به بهای تجارت مواد مخدر و آدم‌کشی، و بالغ شدن است در تباهی. صحنه‌های متعدد یاد آورنده‌ی پدر خوانده (که نشان از آینده‌ی شخصیت اصلی دارند)، بازی شاهکار بازیگر اصلی و نورها و فیلم‌برداری، و داستانی بسیار روان اما عمیق، داستان طولانی پیامبر را آن چنان جذاب می‌کند که گاه تا دقایقی پای تصویر آن میخکوب می‌شوی.
دنیایی که در پیامبر تصویر می‌شود دنیایی است که به شرط تبانی و تن‌دادن‌ها در زندان‌ای و بیرون از آن تنها محلی است برای بهتر کردن شرایط زندگانی در همان زندان.

lg_A-Prophet.jpg
نابود دانستن معیارهای اخلاقی مهم‌ترین مشخصه‌ی پیامبر است و موسیقی و صداها آنقدر دقیق کار شده‌اند که تجربه‌ی دیدن این فیلم، تجربه‌ای‌ست حتما به یاد ماندنی. پیامبر سال گذشته ساخته شده و در جشنواره‌ی کن جایزه‌ای مهم هم دریافت کرده و در رشته‌ی بهترين فيلم خارجی کاندیدای دریافت اسکار هم بوده است. فیلم را بگیرید و ببینید که هر ساعت دیر شدن، موجب ضرر است!

12 خرداد 1389    ||    نظر خوانندگان ( 0 )




خوراک خبری پیشنهاد برزخ
© بازنشر مطالب برزخ تنها با اجازه از نویسنده‌ی اثر و به شرط ذکر منبع و آدرس آن مجاز است.