- من میخواستم که شما مرده باشید - من مردهام

اين پيشنهاد توسط فروه فاموری داده مي شود:
مدراتو كانتابيله/ مارگاريت دوراس/ نشر نيلوفر
« آن دبارد»، زنی که گل های تازهی مگنولیا در میان سینه های نیمه برهنه اش می پژمرند، زنی که کودکش را به خیالی می پندارد و خود، انگار خیالی باشد که می آید و با دست های لرزان می نشیند در کافه بار بلوار دولامر، و حتا نگاهش به بافتنی قرمز زن کافه دار نمی افتد؛ شاید تصویری باشد از زنی سرگردان و شوریده که در رویای همهی ما حضور دارد. چه، مرد باشیم و این زن با آن نگاه گریزان و دست های لرزانی که پناه به شراب می برند زنی باشد اثیری که گاه در تودرتوهای ذهنمان رفت و آمد می کند، و انگار صداها و منظرهها و حتا ابر و آفتاب هوا جزئی از وجود مه گون او هستند، چه زن باشیم و آن شیدایی و نگاه عجیب و باورنکردنی به کودکی که از آن ماست ما را سرگشته تر کند.
کودک به گمانم پیوند جنون اوست با دنیای حقیقی و نه بیش تر. که دوستش دارد و همیشه می خواهد از حضورش مطمئن شود.
مواجههی کودک با آن معلم اخموی پیانو، به مثابه ی چارچوب هایی که مدام باید و نباید می کنند و مداد بلند بر پیانو می کوبند، و آن سرپیچی ِ دوست داشتنی و لجوجانهی واقعیت از به یاد آوردن قوانین و نام ها و بایدها. و پذیرفتن تنها گذاشتن کودک به معنای مرگ. به معنای رهایی در جنون و دست شستن از تمام کوکهای ناصوری که وصلهاش کرده اند به دنیای کارخانه ها و یدک کش های بندر.
چیزی که در مدراتوکانتابیله خواننده را مجذوب نگه می دارد تا انتها، علاوه بر ترسیم مرز ناپیدای جنون و واقعیت، دنیای فارغ از جنسیتی ست که ما را درون خود می کشد. اگر لطافت جاری در سراسر داستان را مدیون « آن دبارد » بدانیم، از توصیف های شاعرانه و نوازش دهنده ی شووَن -مرد داستان- نمی توان چشم پوشید.
این، داستانی کم نظیر است هرچند بسیار کوتاه اما لذت خواندنش به طرزی چشمگیر و قوی مدت ها بر خواننده نمایان می شود همچون نامش مدراتو کانتابیله که یعنی ملایم ِ آوازی.
7 تیر 1389 || نظر خوانندگان ( 0 ) || بازگشت به صفحهی اصلی
نظر خوانندگان:
© بازنشر مطالب برزخ تنها با اجازه از نویسندهی اثر و به شرط ذکر منبع و آدرس آن مجاز است.







