![]() |
معرفی:
سعید نوری nourisaeed [@] gmail [.] com (نویسنده، مترجم، فیلمساز) متولد: 14 شهریور 1353 تحصیلات: کارشناسی کارگردانی سینما دانشگاه سوره، کارشناسی ارشد سینما دانشگاه هنر، دانشجوی دکترای سینما دانشگاه پاریس 14(شهر ورسای) فعالیت حرفهای به عنوان فیلمساز: 1379 - پازل (تجربی، 18 دقیقه) - شرکت در چند جشنوارهی ایران و آسیا 1380 - وصلهکاری (داستانی، 12 دقیقه) - شرکت در بیش از پنجاه جشنوارهی فیلم و برندهی سه جایزه: جشنوارهی زن 1380 در تهران، دلتا فیلم در نیویورک، برونو 16 در جمهوری چک 1381 - از پایان تا آغاز (مستند، 26 دقیقه) 1382 - چندلحظه قبل (داستان پرواز) (داستانی، 70 دقیقه) - برندهی جایزهی دوم جشنوارهی رشد سال 1383، جایزهی اول اولین جشنوارهی دانشجویی صداوسیما 1384 - ناگهان تلویزیون (تجربی، 12 دقیقه) - شرکت در بیش از بیست جشنواره و برندهی دو جایزه: جشنوارهی فستیماژ 2006 در لیون، و دیپلم افتخار جشنوارهی آتن 1386 - غفاری به روایت غفاری (مستند، 73 دقیقه) 1388 - بخوان (مستند، 26 دقیقه) فعالیت حرفهای به عنوان مترجم: ـ وقتی قانون درست نباشد! (زیر چاپ توسط انتشارات روزبهان) مجموعهی بیش از پنجاه مصاحبه و نقد از آثار ژانلوک گدار فیلمساز فرانسوی ـ سینما به روایت یک منحرف (زیر چاپ توسط انتشارات روزبهان) نقد روانکاوانه توسط فیلسوف معاصر اسلاوی ژیژک ـ تصویر - حرکت فلسفهی سینما؛ فرضیههای حرکت، گونههای تصویری و فهم سینماتوگرافیک نوشتهی ژیل دولوز ـ از تئاتر جسمانی تا طراحی حرکات موزون مجموعهی بیش از بیست مقاله و مصاحبه دربارهی تئاتر از دههی شصت میلادی تا امروز فعالیت حرفهای به عنوان نویسنده: ـ پاریس (رمان زیر چاپ) ـ نرگس سیاه (مجموعهی داستانهای کوتاه) فعالیت حرفهای به عنوان محقق تاریخ سینما و تئاتر: مجموعهی تاریخ شفاهی سینما و تئاتر ایران: 1- روزگار فرخ (مصاحبه با فرخ غفاری) 2- تاریخ تئاتر لالهزار (مصاحبه با عزیزالله بهادری) 3- کارگاه نمایش از زبان مدیران (مصاحبه با آربی اُوانسیان) 4- استودیو گلستان و موج نو سینمای ایران (مصاحبه با زکریا هاشمی) 5- ذره بر ذره نشیند و بس (مصاحبه با محمود کریمی حکاک، رابطهی بازیگر و کارگردان) 6- جایگاه تاریخ در سینما (مصاحبه با محمدرضا اصلانی، تاریخ در فیلمهای مستند) |
- سختترین چیز تنها ماندن است
11 خرداد 1389 (سینما)... دو هفته از فیلمبرداری گذشته بود که دنیس از راه رسید. از فیلمبرداری "اینک آخرالزمان" کاپولا میآمد با پنج دوربین عکاسی دور گردناش، چون هنوز لباسهای همان شخصیت را به تن داشت. به طرز دیوانهواری معتاد به مخدر شده بود با پارگیهای بیشماری بر شلوارش. انگار که در فیلیپین کسی از او مراقبت نکرده بود. مثل جنازهای بود که راه میرفت. دو سه روز بعد از آن لباسهایش را عوض کردیم و لباسهای سادهتری به او پوشاندیم و او را برای صحنه آماده کردیم و من خودم را برای فاجعه آماده میکردم، چون او هنوز چیزی دربارهی فیلمنامه نمیدانست...
© بازنشر مطالب برزخ تنها با اجازه از نویسندهی اثر و به شرط ذکر منبع و آدرس آن مجاز است.








