پيشينهی « نقد ادبی » در برزخ:
![]() |
ليلیهای ليبرال سید عبدالحمید ضیایی (6 آبان 1389) «لیلیهایِ لیبرال» در نگاه نخست ترکیبی متناقضنما به دیده میآید و گونهيی از ستیزِ ناسازها و مفهومهای ناهمگون را در آن میتوان یافت. از سویی، «لیلی» نمادِ عشقِ انحصاری و اسطورهيی به شمار آمده و از سوی دیگر، «لیبرال» وصفیست که بیانگر تنوع و تکثر در دوست داشتن / عشقورزیست. میتوانید به جایِ لیلیهای لیبرال بگویید «مجنونهای ليبرال». لیلی و مجنوناش چندان توفیری ندارد ... |
![]() |
سهراب سپهری: جدال امپرسيونها ميان قلم و قلممو ابوذر کردی (13 مهر 1389) سهراب سپهری شاعریست که پيشهاش نقاشیست، همافزايی شعر و نقاشی در دستآوردهای ادبی سهراب چنان مشهود است که هم میتوان با کمک ماهيت نامعين نقاشی و مختصات تاريخی بالقوهی آن به تبارشناسی اشعار سهراب سپهری پرداخت هم میشود نقش حس و انديشه و وحدت اين دو را با رویکردهای ادبی محض استخراج کرد ... |
![]() |
او هاجر رزمپا (26 شهریور 1389) «فرشته احمدی» بعد از مجموعهی داستان کوتاه خود به نام «سارای همه» در اولين رماناش، «پری فراموشی» به موفقيتی دست يافته است که نويدبخش ظهور نويسندهيی توانا از سلالهی زنان داستاننويس است ... |
![]() |
نقدنوشتهيی بر کتاب «حاشيهيی بر مبانی داستان» اثر ابوتراب خسروی - بخش دوم محمدهادی پورابراهیم (1 مرداد 1389) تئوریها و قواعد معمولا مشروط و متغير هستند، يعنی مقدم بر آفرينش هنری نيستند، بلکه ناشی از آن هستند. قواعد پیآمد خلاقيت و آفرينش هنری محسوب میشوند، پس توليد هستند. از همين رو لازمهی خلق به شمار نمیآيند و تاريخ هم اين ادعا را تأييد میکند. با قبول اين پيشفهم و پيشفرض میتوان گفت آنچه که تا پيش از اينها تحت عنوان عناصر داستان با آنها آشنا شدهايم بيشتر به شرح و ساخت و چهگونگی شکلگيری فضاهايی در مجاورت داستان مشغول بودهاند که عموما به کار نقد میآيند تا خلق. آنها ما را در امر بررسی داستان بيشتر ياری میدهند تا توليد آن. آنچه که اين نويسندهی داستانسرا به آن همت گماشته است مخاطب را برای خلق میآموزد تا نقد ... |
![]() |
نقدنوشتهيی بر کتاب «حاشيهيی بر مبانی داستان» اثر ابوتراب خسروی - بخش اول محمدهادی پورابراهیم (30 تیر 1389) ... و اما حرف يکم و اين که کتاب پيش رو، «حاشيهيی بر مبانی داستان» اثر ابوتراب خسروی، خواهناخواه بايد خود را مديون کتابهای پيش از خود بداند که آيا مديون ابراهيم يونسیست يا رضا براهنی مديون جمال ميرصادقیست يا رابرت اسکولز و يا يان ريد و امثالهم و اين بر ما پوشيده میماند مگر نويسنده خود زبان بگشايد. و آيا اين که کتاب پيش رو از آنها عبور کرده و خود ابزاریست برای عبور از خود، اين را بی آن که نويسنده زبان بگشايد بايد کشف کرد و کشف مديون زمان خواهد بود ... |
![]() |
شعريت صالح تسبیحی (16 تیر 1389) (حرفهايی راجع به شعر و یک مجموعهی شعر) من منتقد نيستم و البته منتقد شعر که اصلاً، چون نمیدانم نقد يعنی چه، ولی شعر چرا. شعر زياد خواندهام و زياد میخوانم. اين آخریها کمتر البته، چون شعر معاصر فارسی نمیدانم چيست. نوشتم «شعر» چون واژهی ديگری نيست. |
![]() |
در انتظار شکوفههای ليمو شهاب مباشری (26 خرداد 1389) (مروری بر شعرهای مسيح اسماعيلی) من منتقد شعرم؟ من شاعرم؟ اين نوشته نقد شعر يا شاعر است؟ |
![]() |
جنگها هيچ وقت تمام نمیشوند محمدهادی پورابراهیم (20 خرداد 1389) «و حالا عصر است» مجموعهيیست دوازده داستانی از نويسندهيی به نام طيبه گوهری و اما نقد که امروزه عليه خودش هم قيام میکند و میکوشد تا با گذر از مطلقگرايی پا به عرصهی کثرتانديشی بگذارد و اين که چهگونه میشود هم کثرتانديش بود هم هنگام نوشتن و استفاده از دستگاه گفتار از يک جايی جانبداری کرد تا گزارهها حول آنجا بگردند و در محور کلام همنشين شوند و متنی را بيافرينند، خود سؤالیست که هنوز برای آن جوابی پيدا نشده است ... |
![]() |
ققنوس، مرغِ خوشخوان، آوازهی جهان سیدفرشید ساداتشریفی (14 خرداد 1389) (چند نکته در بابِ هفت نمود از «بهگزينیِ واژگانی» در شعرِ «ققنوس» نيما يوشيج) اين نوشته میکوشد با پيش چِشم داشتنِ متنِ يکی از نامآشناترين سرودههای «نيمايی» نيمایِ بزرگ، نکاتی را در بارهی برخی از نمودهای «بهگزينیِ واژگانیِ» در اين اثر عرضه کند: نکاتی که با پيش کشيدنِ پارهيی چون و چراها، فرا چشم آمدهاند؛ اما ... |
© بازنشر مطالب برزخ تنها با اجازه از نویسندهی اثر و به شرط ذکر منبع و آدرس آن مجاز است.














