زنده
برزخستان
گفت‌وگو
سفرنامه
رادیو برزخ
پیشنهاد برزخ
پایگاه‌های دیگر
ادبیات
هنر
اندیشه


پيشينه‌ی « اندیشه » در برزخ:


در حوالی چند ذهن زيبا: اسپاگتی يک ميليون دلاری
محمد مسافر  (21 آبان 1389)

پرلمان بر پايه‌ی تحقيقات رياضی‌دانان پيشين از خود، به خصوص بر پايه‌ی مقالات ريچارد هميلتون که روی اين تئوری کار کرده بود، به نتيجه‌ی نهايی رسيد. بگذاريد دوباره برگرديم به صد سال و اندی پيش، حول و حوش سال‌هايی که نظريه‌ی نسبيت انشتين داشت متولد می‌شد. رياضی‌دانی فرانسوی به نام پوانکاره در حال تحقيق بر معادلات و خصوصيات فضا‌های سه بعدی بود. توپولوژی‌يی که بر اساس تحقيقات او به توپولوژی ترکيبی نام گرفت، در تحقيقات کيهان‌شناسی و فضا و زمان بسيار به کار برده شد، اما در عين حال، بسياری سؤالات حل‌نشده هم ايجاد کرد که يکی از آن‌ها معروف شد به تئوری يا حدس پوانکاره ...


در حوالی چند ذهن زيبا: سؤالات ساده‌ی بدون جواب
محمد مسافر  (18 آبان 1389)

هر انسانی در طول عمر خود برای يک‌بار هم که شده اين سؤالات بنيادين برای‌اش پيش آمده که عالم هستی ماهيت‌اش از چيست و مبدأ آن از کجا سرچشمه می‌گيرد و اين آسمان بالای سرش که شباهنگام عظمت بی‌کران‌اش را به رخ آدمی می‌کشد، از کجا و کی پديد آمده؟ ابتدا و انتهايش کجاست؟ آيا آفريدگاری طبق نوشته‌های کهن آن را در شش شبانه‌روز آفريده؟ آيا نتيجه‌ی قوانين بنيادين فيزيک و پديده‌ی مه‌بانگ بوده است که طی فرآيندی کُند و تکاملی طی ميليارد‌ها سال به شکل امروزی در آمده ...


شعريت هايدگری - بخش نخست
ابوذر کردی  (12 آبان 1389)

هايدگر هنر را در سرآغاز می‌ديد با لفظ آلمانی Ursprung که از «آرخه‌»ی يونانی خيز می‌گيرد و از عتيق تا جديد می‌خوانيم‌اش: «در آغاز کلمه بود.» آرخه همين نام است، آرخه آغازيدن است و هنرمند سرآغاز کار و کار سرآغاز هنرمند و نه بسا که کار هم همان کلمه است، اين کار چه تابلويی از ونسان ون‌گوک باشد، چه چکامه‌هايی از هولدرلين، يا چه پيکره‌هايی از ميکل آنژ و ممکن است کوارتت‌هايی از بتهوون ... و اين کار نمی‌تواند شی‌ئيت شغل و صفت صنف باشد. اين‌جاست که افلاتون از آرمان‌شهر هايدگر رانده می‌شود ...


ليلی‌های ليبرال
سید عبدالحمید ضیایی  (6 آبان 1389)

«لیلی‌هایِ لیبرال» در نگاه نخست ترکیبی متناقض‌نما به دیده می‌آید و گونه‌يی از ستیزِ ناسازها و مفهوم‌های ناهمگون را در آن می‌توان یافت. از سویی، «لیلی» نمادِ عشقِ انحصاری و اسطوره‌يی به شمار آمده و از سوی دیگر، «لیبرال» وصفی‌ست که بیانگر تنوع و تکثر در دوست داشتن / عشق‌ورزی‌ست. می‌توانید به جایِ لیلی‌های لیبرال بگویید «مجنون‌های ليبرال». لیلی و مجنون‌اش چندان توفیری ندارد ...


اميد، اشتياق و نظم نوين جهانی
پویا کرم‌بخش  (24 مهر 1389)

«گفت‌وگوی مری زورنازی با شانتال موفه و ارنستو لاکلائو»

آن‌چه در ادامه می‌آيد فشرده‌يی از گفت‌وگوهای مقدماتی موجود در کتاب «اميد، گفت‌وگوهايی در باره‌ی انقلاب و شورش» به همت مری زورنازی‌ست که به زودی به بازار می‌آيد. گفت‌وگو بين مری زورنازی، شانتال موفه و ارنستو لاکلائو در سيدنی، سپتامبر ۲۰۰۰ صورت گرفت. اين فشرده بازتابی از گفتمانی جاری در مورد سياست اميد است. گفت‌وگوی کامل که در کتاب زورنازی آورده شده است، نقش يک تصور سوسياليستی جديد را بررسی می‌کند و تحليلی از پيوندهای متقابل بين اميد، طبقه و سياست ارائه می‌کند ...


احوال و فلسفه‌ی تب‌آلود ويتگنشتاين
نادر نینوایی  (20 مهر 1389)

برتراند راسل که استاد ويتگنشتاين بود، در باره‌ی او چنين می‌گويد: «کامل‌ترين نمونه‌يی بود که من از نبوغ به مفهوم سنتی آن می‌شناختم، پرشور، عميق، جدی و سلطه‌جو.»
وقتی سخن از ويتگنشتاين فيلسوف بزرگ اتريشی می‌شود بايد انتظار هر چيزی را داشته باشيم ...


خشونت عمقی و انديشيده‌ی شعر نصرت رحمانی
سعید تسبیحی  (19 مهر 1389)

بهار موسم گل نيست / بهار فصل جدايی و بارش و خون است / بهار بود که روييد لاله از دل سنگ / بهار نيست موسم خرمن
به نظر نمی‌رسد شاعری به مانند نصرت رحمانی ديد تلخ به مسائل اين‌چنينی داشته باشد. اين شعر رحمانی و شعرهايی که او در آن‌ها با آوردن عناصر دل‌نشينی مانند بهار و تلخ نشان دادن‌شان، فضايی تاريک به وجود آورده است ...


«مهر» عزيز است، غنيمت شمريدش صحبت
نسرین پورهمرنگ  (15 مهر 1389)

۱۶ مهر ماه هم‌زمان است با جشن باستانی «مهرگان» در ايران که ارج و قدمتی هم‌چون «نوروز» دارد. در اين نوشتار از افقی جديد به آيين «مهرگان» نگريسته می‌شود و برای بازآفرينی و تداوم بقايش در روزگار کنونی، با استفاده از درون‌مايه‌هايش پيشنهادی ارائه می‌گردد. حال که به نظر می‌رسد پس از سال‌ها حسرت و با تلاش‌‌های ستودنی ايران‌شناسان و ايران‌دوستان در سراسر جهان، غبار مهجوريت از رخ نوروز باستانی زدوده شده و حريم اين آيين گران‌سنگ و ارجمند به شايستگی پاس داشته می‌شود و در فهرست ميراث معنوی ملل جهان به ثبت رسيده است، بايد به سراغ مهرگان رفت و دل‌ها را با اين رسم فراموش‌شده آشتی داد ...


سهراب سپهری: جدال امپرسيون‌ها ميان قلم و قلم‌مو
ابوذر کردی  (13 مهر 1389)

سهراب سپهری شاعری‌ست که پيشه‌اش نقاشی‌ست، هم‌افزايی شعر و نقاشی در دست‌آوردهای ادبی سهراب چنان مشهود است که هم می‌توان با کمک ماهيت نامعين نقاشی و مختصات تاريخی بالقوه‌ی آن به تبارشناسی اشعار سهراب سپهری پرداخت هم می‌شود نقش حس و انديشه و وحدت اين دو را با روی‌کردهای ادبی محض استخراج کرد ...


ندايی در صحرای زندگی
کاوه احمدی علی‌آبادی  (5 مهر 1389)

به ما گفته شد، راز آزمون در اين است که چشم‌ها را ببنديم و به پيش رويم و هر کس که آن را زير پا بگذارد، بازنده است. حتا هر اتفاقی که بيافتد، چون برای آزمودن ماست، نبايد چشم‌ها را باز کنيم. ما نيز در برهوت راه افتاديم، به اميد اين که آن کسی باشيم که برنده‌ايم. طی مسير برخی زمين می‌خوردند، بعضی سرگردان می‌شدند و بسياری هم‌چنان ره می‌پيموديم ...


بهشت، جاودانگی و زيبايی
پویا کرم‌بخش  (1 مهر 1389)

(مصاحبه‌يی با ماکس هورکهايمر پس از مرگ تئودور و. آدورنو)

... در ۱۹۳۸ آدورنو دوباره همکار هورکهايمر شد. آن‌ها در ۱۹۴۹ با هم به فرانکفورت بازگشتند، مؤسسه‌ی تحقيقات اجتماعی را رهبری کردند، و نظريه‌ی اجتماعی انتقادی مکتب فرانکفورت را بنا نهادند. چنان‌که خودشان اظهار کرده‌اند، شيفته‌ی يک‌ديگر بودند. هورکهايمر بر اساس «نبوغ» دوست‌اش، و آدورنو به دليل «بينش دقيق، کلی و نظام‌مند» هورکهايمر از علوم انسانی، «با احترام به شادی هر فرد» به هم پيوند خوردند.


ام‌روز اين‌جا، فردای متصور: تصويرهايی از آينده‌ی ده شهر
شهاب مباشری  (28 شهریور 1389)

(اين مطلب ترجمه‌يی‌ست از نوشته‌ی خانم استف، نويسنده‌ی وب‌گاه «وب‌اربانيست»)

آيا فردای سان‌فرانسيسکو يک کابوس فرا آخر الزمانی دل‌سردکننده است يا يک کلان‌شهر سرسبز درخشان با برج‌هايی پوشيده از خزه؟ شهرهای بزرگ با تغييرات آب و هوايي چه‌طور کنار می‌آيند و تکنولوژی و معماری چه‌گونه متحول می‌شوند؟ هنرمندان ديجيتال به اين پرسش‌ها در باره‌ی اوضاع مراکز شهری در سال‌هايی نه چندان دور، مثلا ۲۰۱۸، تا آينده‌يی دوردست، مثلا سال ۳۰۰۰، پاسخ‌های بسيار متفاوتی داده‌اند. با اين حال، همه‌گی‌شان در يک چيز مشترک هستند: تصويرهايی که کاملا خيره‌کننده اند ...


او
هاجر رزمپا  (26 شهریور 1389)

«فرشته احمدی» بعد از مجموعه‌ی داستان کوتاه خود به نام «سارای همه» در اولين رمان‌اش، «پری فراموشی» به موفقيتی دست يافته است که نويدبخش ظهور نويسنده‌يی توانا از سلاله‌ی زنان داستان‌نويس است ...


تس دوربرويل: زنان زير سلطه‌ی مردان
قاسم نصر  (21 شهریور 1389)

تامس هاردی کتاب «تس دوربرويل»* را در سال ۱۸۸۸ به نگارش در آورده است. تمرکز داستان اگرچه روی شخصيت تس دور می‌زند، اما در کل حکايت زنان ساده‌ی روستايی‌ست که تحت حاکميت و سلطه‌ی مردان زندگی می‌کنند، زنانی که در برخی از خصوصيات دارای اشتراک‌اند:
- به لحاظ اقتصادی از شرايطی که بتوانند يک زندگی ساده را اداره کنند، به دورند و برای گذران زندگی مجبور به انجام کارهای طاقت‌فرسا با دست‌مزد کم می‌شوند ...


گمانيسم
محمدهادی پورابراهیم  (10 شهریور 1389)

انسان قبل از اين كه به نحله‌يی رو بياورد و نظرگاهی برگزيند، در سرزمين پهناور «گمان»‌ها زندگی می‌كند. گمان‌ها رهايش نمی‌كنند، حتا آن هنگام كه عقايدی بر می‌گزيند و مكتبی يا مذهبی می‌شود. انسان خواه ناخواه دچار گمان است و با روی‌گردانی يا انتخاب شيوه‌يی مسالمت‌آميز به زندگی‌اش در كنار آن‌ها ادامه می‌دهد ...


من پری کوچک غمگينی را می‌شناسم که شب از يک «صحبت» عاشقانه می‌ميرد و سحرگاه ...
هاجر رزمپا  (8 شهریور 1389)

رفته بودم کتاب‌فروشی کودکان که چند تا از آن قديمی‌هايش را سوا کنم، بگذارم گوشه‌ی کتاب‌خانه، بشود تحفه‌يی برای نسلی که دارد پا می‌گيرد تا بدانند قبل از پاور رنجرز و بت‌من، سيندرلايی و سفيد برفی و آليسی هم بوده‌اند. با شور و شعف بچه‌گانه‌يی چند تايی را که تصويرگری‌هايش همان قديمی‌ها بود، برداشتم ...


دم نمی‌زنم
کاوه احمدی علی‌آبادی  (2 شهریور 1389)

به من کنايه زدند تفريح برای‌ات جايز نيست. خواستم اعتراض کنم، اما انديشيدم که به راستی کارهای جدی‌تری هست، پس من «دم نمی‌زنم».
اشاره زدند، حرف زيادی نزن، چه کسی چنين حقی را به تو داده است؟ با خودم گفتم، بی خود بگو مگو نکنم، «دم نمی‌زنم» ...


اما چه نتيجه؟
سعید تسبیحی  (27 مرداد 1389)

(نگاهی به شعر ميرزاده‌ی عشقی و مشی او)

ميرزاده‌ی عشقی، شاعر هم‌دوره‌ی ملک الشعرای بهار، در جوانی و در زمانی که بيش از هميشه به تندروی و اعتراض به مسائل حکومت می‌پرداخت، در خانه‌اش کشته و در حياط خانه از پا آويزان شد. عشقی در هوا معلق بود و ابيات اندکی که تا همان جوانی‌اش نوشته شده بودند در دست مردم و ديگر شاعران می‌چرخيد ...


فرخی يزدی
سعید تسبیحی  (22 مرداد 1389)

فرخی در مجلس شورای ملی به عنوان يکی از چند نماينده‌ی واقعی مردم حضور داشت. او زمانی که بر مسند وکالت مردم نشست، بر اين فکر بود که شايد اين آغازی نو باشد. او شروع به نوشتن اشعار تازه‌يی کرد و آن‌ها را در صحن مجلس با حرارت می‌خواند، اما اين خيال خوش دوام چندانی نيافت. فرخی يزدی در روزگار نوجوانی، در پی سرودن منظومه‌يی خطاب به شاه، که سراسر اندرز بود، به زندان افتاد ...


بهارِ ملک الشعرا
سعید تسبیحی  (14 مرداد 1389)

بهار بر خلاف بسياری از شعرای هم‌دوره‌ی خودش علاقه‌ی چندانی به خشونت نداشته است. البته که گاهی ميانه‌روی‌های بی حد و حساب او بلاتکليفی به وجود می‌آورد و نمی‌توانيم بفهميم که واقعا بهار به فکر منافع خودش بوده يا به عنوان يک نماينده‌ی مجلس به فکر منافع مردم. اين ميانه‌روی‌ها تا جايی پيش می‌رود که او در پی دستور توقيف روزنامه‌ی «نوبهار» که خودش سردبير آن بود ...


مسائلی در شعر بامداد
سعید تسبیحی  (8 مرداد 1389)

شاملو از ديگر شعرای نام‌دار به عصر امروز ما نزديک‌تر است. برخی شعرهای شاملو را بهترين اشعار نو می‌دانند. البته که اين ديد بی‌جا هم نيست، چراکه در مقايسه با نيما در بسياری از موارد پختگی بيشتری در اشعار شاملو ديده می‌شود. سال‌های زيادی از مرگ شاملو نمی‌گذرد. شايد همين نزديکی به عصر امروز باشد که موجب خشونت بيشتر در اشعار شاملو شده است ...


نقدنوشته‌يی بر کتاب «حاشيه‌يی بر مبانی داستان» اثر ابوتراب خسروی - بخش دوم
محمدهادی پورابراهیم  (1 مرداد 1389)

تئوری‌ها و قواعد معمولا مشروط و متغير هستند، يعنی مقدم بر آفرينش هنری نيستند، بل‌که ناشی از آن هستند. قواعد پی‌آمد خلاقيت و آفرينش هنری محسوب می‌شوند، پس توليد هستند. از همين رو لازمه‌ی خلق به شمار نمی‌آيند و تاريخ هم اين ادعا را تأييد می‌کند. با قبول اين پيش‌فهم و پيش‌فرض می‌توان گفت آن‌چه که تا پيش از اين‌ها تحت عنوان عناصر داستان با آن‌ها آشنا شده‌ايم بيشتر به شرح و ساخت و چه‌گونگی شکل‌گيری فضاهايی در مجاورت داستان مشغول بوده‌اند که عموما به کار نقد می‌آيند تا خلق. آن‌ها ما را در امر بررسی داستان بيشتر ياری می‌دهند تا توليد آن. آن‌چه که اين نويسنده‌ی داستان‌سرا به آن همت گماشته است مخاطب را برای خلق می‌آموزد تا نقد ...


نقدنوشته‌يی بر کتاب «حاشيه‌يی بر مبانی داستان» اثر ابوتراب خسروی - بخش اول
محمدهادی پورابراهیم  (30 تیر 1389)

... و اما حرف يکم و اين که کتاب پيش رو، «حاشيه‌يی بر مبانی داستان‌» اثر ابوتراب خسروی، خواه‌ناخواه بايد خود را مديون کتاب‌های پيش از خود بداند که آيا مديون ابراهيم يونسی‌ست يا رضا براهنی مديون جمال ميرصادقی‌ست يا رابرت اسکولز و يا يان ريد و امثالهم و اين بر ما پوشيده می‌ماند مگر نويسنده خود زبان بگشايد. و آيا اين که کتاب پيش رو از آن‌ها عبور کرده و خود ابزاری‌ست برای عبور از خود، اين را بی آن که نويسنده زبان بگشايد بايد کشف کرد و کشف مديون زمان خواهد بود ...


شعريت
صالح تسبیحی  (16 تیر 1389)

(حرف‌هايی راجع به شعر و یک مجموعه‌ی شعر)

من منتقد نيستم و البته منتقد شعر که اصلاً، چون نمی‌دانم نقد يعنی چه، ولی شعر چرا. شعر زياد خوانده‌ام و زياد می‌خوانم. اين آخری‌ها کمتر البته، چون شعر معاصر فارسی نمی‌دانم چيست. نوشتم «شعر» چون واژه‌ی ديگری نيست.
ولی اين‌ها شعر نيستند. شعر معاصر فارسی، در همسالان من، يعنی جوان‌ها آميزه‌يی‌ست که انباشته است از ترکيبات ترانه‌يی لوس و لَق، بازی‌های زبانی بابِ دندان و روز، و تأثير شديد از ادبيات ترجمه‌يی نرودا و پاز و ماياکوفسکی در بهترين حالت و تأثير از هم‌ديگر در بدترين حالت ...


اراده‌های معطوف به بقا و استقرار: تقابلی نابرابر
نسرین پورهمرنگ  (13 تیر 1389)

جنگ داخلی اسپانيا از زمان شروع تا ساليان متمادی افکار عمومی جهانيان را معطوف خود کرد. در همان سال‌های وقوع جنگ بسياری از روشنفکران و آزادی‌خواهان سرشناس راهی اسپانيا شدند تا در صف نيروهای جمهوری‌خواه، مدافع آزادی باشند.
آرتور کوستلر نيز همچون بسياری از نويسندگان ديگر به عنوان خبرنگار عازم شهر مالاگا در اسپانيا شد و در آن‌جا پس از سقوط اين شهر به دست ارتش فرانکو گرفتار شد ...


پرسش‌هايی از جام و جهان
محمدهادی پورابراهیم  (8 تیر 1389)

اين روزها تب و تاب جام جهانی به تبليغات تله‌ويزيونی هم سرايت کرده. تا جايی که داور مسابقه به جای کارت زرد يا قرمز به بازی‌کن خاطی کارت بانکی نشان می‌دهد و تبليغ زيبايی را خلق می‌کند! بر خلاف آن يکی بانک که نمی‌داند با توپ سرگردان چه بکند و آن‌قدر می‌چرخاندش تا پشت نشان بانک پنهان شود.
بی‌جا نيست که به همين مناسبت و با استفاده از اين ظرفيت موجود، به طرح چند پرسش بپردازيم ...


خانواده‌ی بی‌سفره، سفره‌ی بی‌خانواده
صالح تسبیحی  (4 تیر 1389)

سفره حريم بود. مرکز بود. ميانه‌ی ميدان بود. وقت و لحظه‌يی می‌بود و احيانا هست که خانواده را دور هم جمع می‌کند و يک کار دسته‌جمعی انجام می‌دهند.
حريم سفره به پر و پيمان بودن آن است. سفره‌ی ايرانی بايد رنگارنگ باشد. لذيذ بودن هدف اصلی غذاهای ايرانی نيست. غذای ايرانی نخست زيباست، بعد لذيذ است. زعفران روی پلو را ببين ...


نوستالژی اخلاق و ايمان؛ آیا اميد مرده است؟
حسین سلطانی  (1 تیر 1389)

قبل از نيچه، در شرق و غرب، متفکران بسياری از زبان ادبيات و استعاره و تمثيل برای بيان فلسفه استفاده کرده‌اند. زبان‌های ايشان گوناگون بوده است. گاهی با زبان ساده و تمثيل‌های ساده سخن گفته‌اند و گاه با زبان مصنوع و پيچيده. داريوش آشوری اين را می‌داند و حدس ما اين است که برداشت ايشان از عنوان انديشه‌مند بزرگ متفاوت است و گوته و دانته و پاسکال و حافظ و مولانا و ابن عربی در آن نمی‌گنجند ...


در انتظار شکوفه‌های ليمو
شهاب مباشری  (26 خرداد 1389)

(مروری بر شعرهای مسيح اسماعيلی)

من منتقد شعرم؟ من شاعرم؟ اين نوشته نقد شعر يا شاعر است؟
پاسخ اين سؤال‌ها هر چه باشد اهميتی ندارد. هر چه که باشد اين نوشته دارد زاييده می‌شود و می‌خواهد در باره‌ی شعر و شاعر حرف بزند. پس بدون تأمل در باره‌ی اين زمينه‌سنجی‌ها و دست‌کم به مصداق ديدن نان گندم دست ديگران، کمی بحث خواهم کرد ...


جنگ‌ها هيچ وقت تمام نمی‌شوند
محمدهادی پورابراهیم  (20 خرداد 1389)

«و حالا عصر است» مجموعه‌يی‌ست دوازده داستانی از نويسنده‌يی به نام طيبه گوهری و اما نقد که امروزه عليه خودش هم قيام می‌‌کند و می‌کوشد تا با گذر از مطلق‌گرايی پا به عرصه‌ی کثرت‌انديشی بگذارد و اين که چه‌گونه می‌شود هم کثرت‌انديش بود هم هنگام نوشتن و استفاده از دستگاه گفتار از يک جايی جانب‌داری کرد تا گزاره‌ها حول آن‌جا بگردند و در محور کلام هم‌نشين شوند و متنی را بيافرينند، خود سؤالی‌ست که هنوز برای آن جوابی پيدا نشده‌ است ...


ققنوس، مرغِ خوش‌خوان، آوازه‌ی جهان
سیدفرشید سادات‌شریفی  (14 خرداد 1389)

(چند نکته در بابِ هفت نمود از «به‌گزينیِ واژگانی» در شعرِ «ققنوس» نيما يوشيج)

اين نوشته می‌کوشد با پيش چِشم داشتنِ متنِ يکی از نام‌آشناترين سروده‌های «نيمايی» نيمایِ بزرگ، نکاتی را در باره‌ی برخی از نمودهای «به‌گزينیِ واژگانیِ» در اين اثر عرضه کند: نکاتی که با پيش کشيدنِ پاره‌يی چون و چراها، فرا چشم آمده‌اند؛ اما ...


دنيای غريبِ نامطمئن
شهاب مباشری  (6 خرداد 1389)

در تمام پيرامون شما، ذرات خردتر از اتم دم‌به‌دم می‌آيند و می‌روند. آن‌ها از هيچ‌كجا می‌آيند و در يك آن دوباره ناپديد می‌شوند. شما ممكن است حتا آمدن‌شان را درك و حس نكنيد، اما بايد از اين كه می‌آيند و می‌روند، خشنود باشيد. بدون آن‌ها نه وجود شما ممكن است نه هستی جهان.
به آن‌ها ذرات خلاء می‌گويند و يكی از نتيجه‌های شايد غريب‌ترين مفهوم علمی همه‌ی دوران هستند: اصل عدم‌قطعيت!...




خوراک خبری برزخ
© بازنشر مطالب برزخ تنها با اجازه از نویسنده‌ی اثر و به شرط ذکر منبع و آدرس آن مجاز است.