پيشينهی « زندگی » در برزخ:
![]() |
در حوالی چند ذهن زيبا: اسپاگتی يک ميليون دلاری محمد مسافر (21 آبان 1389) پرلمان بر پايهی تحقيقات رياضیدانان پيشين از خود، به خصوص بر پايهی مقالات ريچارد هميلتون که روی اين تئوری کار کرده بود، به نتيجهی نهايی رسيد. بگذاريد دوباره برگرديم به صد سال و اندی پيش، حول و حوش سالهايی که نظريهی نسبيت انشتين داشت متولد میشد. رياضیدانی فرانسوی به نام پوانکاره در حال تحقيق بر معادلات و خصوصيات فضاهای سه بعدی بود. توپولوژیيی که بر اساس تحقيقات او به توپولوژی ترکيبی نام گرفت، در تحقيقات کيهانشناسی و فضا و زمان بسيار به کار برده شد، اما در عين حال، بسياری سؤالات حلنشده هم ايجاد کرد که يکی از آنها معروف شد به تئوری يا حدس پوانکاره ... |
![]() |
در حوالی چند ذهن زيبا: سؤالات سادهی بدون جواب محمد مسافر (18 آبان 1389) هر انسانی در طول عمر خود برای يکبار هم که شده اين سؤالات بنيادين برایاش پيش آمده که عالم هستی ماهيتاش از چيست و مبدأ آن از کجا سرچشمه میگيرد و اين آسمان بالای سرش که شباهنگام عظمت بیکراناش را به رخ آدمی میکشد، از کجا و کی پديد آمده؟ ابتدا و انتهايش کجاست؟ آيا آفريدگاری طبق نوشتههای کهن آن را در شش شبانهروز آفريده؟ آيا نتيجهی قوانين بنيادين فيزيک و پديدهی مهبانگ بوده است که طی فرآيندی کُند و تکاملی طی ميلياردها سال به شکل امروزی در آمده ... |
![]() |
«مهر» عزيز است، غنيمت شمريدش صحبت نسرین پورهمرنگ (15 مهر 1389) ۱۶ مهر ماه همزمان است با جشن باستانی «مهرگان» در ايران که ارج و قدمتی همچون «نوروز» دارد. در اين نوشتار از افقی جديد به آيين «مهرگان» نگريسته میشود و برای بازآفرينی و تداوم بقايش در روزگار کنونی، با استفاده از درونمايههايش پيشنهادی ارائه میگردد. حال که به نظر میرسد پس از سالها حسرت و با تلاشهای ستودنی ايرانشناسان و ايراندوستان در سراسر جهان، غبار مهجوريت از رخ نوروز باستانی زدوده شده و حريم اين آيين گرانسنگ و ارجمند به شايستگی پاس داشته میشود و در فهرست ميراث معنوی ملل جهان به ثبت رسيده است، بايد به سراغ مهرگان رفت و دلها را با اين رسم فراموششده آشتی داد ... |
![]() |
ندايی در صحرای زندگی کاوه احمدی علیآبادی (5 مهر 1389) به ما گفته شد، راز آزمون در اين است که چشمها را ببنديم و به پيش رويم و هر کس که آن را زير پا بگذارد، بازنده است. حتا هر اتفاقی که بيافتد، چون برای آزمودن ماست، نبايد چشمها را باز کنيم. ما نيز در برهوت راه افتاديم، به اميد اين که آن کسی باشيم که برندهايم. طی مسير برخی زمين میخوردند، بعضی سرگردان میشدند و بسياری همچنان ره میپيموديم ... |
![]() |
امروز اينجا، فردای متصور: تصويرهايی از آيندهی ده شهر شهاب مباشری (28 شهریور 1389) (اين مطلب ترجمهيیست از نوشتهی خانم استف، نويسندهی وبگاه «وباربانيست») آيا فردای سانفرانسيسکو يک کابوس فرا آخر الزمانی دلسردکننده است يا يک کلانشهر سرسبز درخشان با برجهايی پوشيده از خزه؟ شهرهای بزرگ با تغييرات آب و هوايي چهطور کنار میآيند و تکنولوژی و معماری چهگونه متحول میشوند؟ هنرمندان ديجيتال به اين پرسشها در بارهی اوضاع مراکز شهری در سالهايی نه چندان دور، مثلا ۲۰۱۸، تا آيندهيی دوردست، مثلا سال ۳۰۰۰، پاسخهای بسيار متفاوتی دادهاند. با اين حال، همهگیشان در يک چيز مشترک هستند: تصويرهايی که کاملا خيرهکننده اند ... |
![]() |
دم نمیزنم کاوه احمدی علیآبادی (2 شهریور 1389) به من کنايه زدند تفريح برایات جايز نيست. خواستم اعتراض کنم، اما انديشيدم که به راستی کارهای جدیتری هست، پس من «دم نمیزنم». |
![]() |
خانوادهی بیسفره، سفرهی بیخانواده صالح تسبیحی (4 تیر 1389) سفره حريم بود. مرکز بود. ميانهی ميدان بود. وقت و لحظهيی میبود و احيانا هست که خانواده را دور هم جمع میکند و يک کار دستهجمعی انجام میدهند. |
![]() |
دنيای غريبِ نامطمئن شهاب مباشری (6 خرداد 1389) در تمام پيرامون شما، ذرات خردتر از اتم دمبهدم میآيند و میروند. آنها از هيچكجا میآيند و در يك آن دوباره ناپديد میشوند. شما ممكن است حتا آمدنشان را درك و حس نكنيد، اما بايد از اين كه میآيند و میروند، خشنود باشيد. بدون آنها نه وجود شما ممكن است نه هستی جهان. |
© بازنشر مطالب برزخ تنها با اجازه از نویسندهی اثر و به شرط ذکر منبع و آدرس آن مجاز است.












