برزخ: پایگاه ادبیات، هنر و اندیشه ـ نسخه‌ی قابل چاپ
www.barzakhmag.com
----------------------------------------------


وقتی دل‌ام برای‌ات تنگ می‌شود

هنگام
q_hengam [@] yahoo [.] com


نابرده‌رنج
آسمان مشکوک
بی‌چاره مادرم تاريکی
رفته‌های ياد
رنگ به چهره ندارم
وقتی که خودخواه می‌شوی
قربان رخساره‌ات
ميسر نمی‌شود

قلب من مشعشع تابان نيست
سنگ روی سنگ
ديرگاهی‌ست قشنگ
سايه‌ی پدری هم پريد
از دست و دوست
جا مانده‌ام هنوز
گنجی و کوزه‌يی
شکسته و بسته
بند نمی‌شود

ادعای عاشقی ما را بس
شترسواری
کوه و کمند و کمرکش
پيشانی بلند
رسوا شود هر که نسوخت
زهی قامت راست
شايد مرگ فرا رسد،
دولا نمی‌شود