برزخ: پایگاه ادبیات، هنر و اندیشه ـ نسخه‌ی قابل چاپ
www.barzakhmag.com
----------------------------------------------


برادرم ...

مریم پالیزبان
maryam.palizban [@] gmail [.] com


دست‌های تاريک‌ات
شست
آخرين نور تابستان را

برادرم که رفت
کودکی گريخت
از پشتِ صف‌های مردان پاييزی

مردی بی‌مو
مردی بی‌ريش
و آن پشت‌ها

مردی با مو و ريش سياه

روزهای من
آفتاب‌شان را می‌خواهند
پشت آن همه سياهی انبوه
بياويز تفنگ تاريخی‌ات را
نترس!
نمی‌بينند اين کور رنگ‌های طاس
تيری بيانداز سوراخ کن دل کودکی‌ام را
تا شايد
برادرم باز گردد.

برادرم رفت.