|
همانا علم بهتر از ثروت است |
خسرو نقیبی
naghibi [@] gmail [.] com آثار ديگری از اين نويسنده |
![]() |
بستهبندی شکلات ابتذال لای زرورق روشنفکری
............................................................
دربارهی «هیچ» نوشتن، واقعاً از هیچنوشتن است. فیلمی که معتقدم چه در ایده و طرح، و چه در اجرا، یکی از همان خیل کمدیهای مبتذل سالانهی سینمای ایران است با همان طیف مخاطب؛ گیرم با بازیگرانی سرشناستر، گیرم با ادعاهای بیشتر. با این حال، دو خصیصهای که گفتم، باعث بروز سوءتفاهماتی شده است. اینکه «هیچ» جدیتر از آنی که باید، گرفته شود و دربارهاش چیزهایی بگویند خیلی فراتر از سطح فیلم. این موضوع است که میترساند، چراکه ممکن است «هیچ» سرمنشأ سینمایی مدعی شود که هم مبتذل است و هم مدعی. چیزی که اگر در سالهای گذشته هم نمونهاش وجود داشت، حداقل آگاهانه به این اتفاق نرسیده بود، درحالیکه اندیشهی پشت «هیچ» دقیقاً میداند چه قصدی دارد.

بارها نوشته ایم و گفتهاند که خیلی وقتها منتقدان میتوانند با یک سری دلیل مشترک، هم فیلمی را به اوج ببرند و هم به حضیض برسانند. بیذکر هیچ دلیلی، فلان اتفاق در فلان صحنه را میتوان یک موقعیت نمایشی شوخطبعانه دانست و همان سکانس را میشود شلختهگی کارگردانی و ولنگاری میزانسن دانست. «هیچ» کاملاً با همین الگو ساخته است و انگار، گروهی، از سر لجبازی با برخی سیاستهای سینمایی وقت، تصمیم گرفتهاند در قبالاش راه اول را برگزینند. فیلم، از سادهترین و دمدستیترین ابزارهای خنداندنِ کمدیهای سخیف بهره میبرد و با تکیه بر آدمهای مقابل و پشت دوربیناش، این تصور را ایجاد میکند که لابد پشت این حجم از بیایدهگی، ایدهای نهفته است. همانچیزی که در این سالها به دفعات دربارهی دوربینرویدستهای فیلمهای داریوش مهرجویی گفته شده و حالا دیگر بعد از این چند فیلم میتوان صراحتاً گفت این راهی برای گریز از رخنمودن بیحوصلهگیهای آقای کارگردان است؛ که اگرنه چهطور میشود هم «بمانی» نیاز دکوپاژیاش دوربین روی دست باشد و هم «مهمان مامان» و هم «سنتوری»؛ و قبلتر نه «هامون» نیازی به دوربین روی دست مدام داشته و نه «پری» و نه «لیلا» با آن دکوپاژ و میزانسنهای استادانه و از سرحوصلهی مهرجویی. راستاش این است که پشت این سکانسهای بلندِ در گریز از نمابندی و پشت داستان ساده و دبستانی «هیچ» هم، چیزی وجود ندارد جز تعجیل یا بیحوصلهگی یا نابلدی، که گمانام آخری گزینهای بیربط است و دوتای اول محتملتر

کاهانی «آنجا»، «آدم» و «بیست» را بلدتر از آن میبینم که از سر نابلدی چنین معجونی را سر هم کند. قصد، ساخت فیلمی پرفروش و راحت و بیمشکل بوده، با داستانی بیادعا و وقتی فیلم به مشکل میخورد، آن سبقه سبب میشود «هیچ» جدیتر گرفته شود؛ که مطمئنام خود کاهانی هم آنقدر باهوش هست که بپذیرد تأویلهای فرامتنی از فیلماش، هیچیک در زمان ساخت، محلی از اعراب نداشته.
«هیچ» داستان یک آدم در دو موقعیت مختلف در یک مکان واحد است. مردی که مریضی پرخوری دارد، وارد یک خانوادهی پرجمعیت میشود که هرکدام از آمدن او رؤیایی در سر دارند. در موقعیت اول مرد بهدلیل دروغهایی که گفته و نداریاش، از خانه طرد میشود و یکدستی خانواده سرجای خود میماند؛ و در دومی ثروت بادآوردهی همان مرد، زندگی همهی آن خانواده را عوض میکند و بهتدریج تغییر موقعیتها به فاجعه میانجامد. موضوع کمی برایتان آشنا نیست؟ شاید مثلاً یکی از بچههای خوشذوق کلاستان در دبستان پای موضوع «علم بهتر است یا ثروت؟» چنین داستانی نوشته باشد و شما شنیده باشید؟ یا حالا گذشته از شوخی، مثلاً چیزی شبیهاش را در سریال «آینة» غلامحسین لطفی به یادتان بیاورد؛ با این تفاوت که اینبار «زندگی شیرین نمیشود» که اتفاقاً چون بستهبندی، روشنفکرانه است «زندگی باید تلخ شود». خب، از این داستان سردستی شاید بتوان یک کمدی موقعیت یا یک کمدی کلامی ساخت. این دو را چه چیزهایی میسازد؟ شوخینویسیهای خوب، دکوپاژ سنجیده برای ندیدن برخی چیزها و پیداشدنشان در وجه دیگر؛ یا زدن به در بیخیالی و ریختن هرآنچه که فکر میکنیم ممکن است برای لحظهای بیننده را بخنداند؟

این راه آخر، بدنة فیلم «هیچ» است. شماری از مبتذلترین و کوچهبازاریترین شوخیهای ممکن ـ که نزدیکترین نمونهاش را در «چارچنگولی» به یاد میآورم ـ در فیلم کاهانی سرریز شدهاند و دوربین او هم بیشتر ناظر است، تا اینکه در وقایع مشارکت کند. یکجور گزارشنویسیست از وقایع، که انگار خود فیلمساز هم میداند از این موقعیتها نمیتوان کولاژی بصری و مناسب ارائه داد و بهتر است دوربین شبیه آن نمای ثابت دوربینهای ویدیویی از تئاترهای پرفروش گلریز یا عبدو، شیرینکاریهای بازیگران را بیکموکاست ثبت کند و بیخودی تمرکز تماشاگری را که میخواهد به دستشویی رفتن فلان بازیگر یا توی سروکلهزدنهای دو تا بازیگر دیگر بخندد، نگیرد. منطق درستی هم هست. بهشرط آن که نخواهیم پشتاش تأویل بگذاریم، که آن وقت به بینندهی حرفهای بر میخورد. فقط ارجاعتان میدهم به سکانس تماشای «فیلم نرم». قاببندیهای فیلمساز و دیالوگنویسیها، واقعاً چه فرقی با یکی از کارهای بهزاد محمدی دارد؟ او هم دقیقاً تلویزیون را جوری مقابل تماشاگراناش میگذارد که نتوانند ببینند آنجا چه چیزی نمایش داده میشود و آدمها هم بحث مردانهشان قطعاً همینشکلی و بر سر موضوعاتی از همین دست است. اصلاً ایرادی ندارد. قرار است مخاطب بخندد و میخندد. سری «پای آمریکایی» هم چنین میکند؛ اما نه کمپانی، نه کارگردان و نه آدمهای مرتبط، ادعا نمیکنند که فیلمشان کنایههای آشکار دارد و تأویلپذیر است. «پای آمریکایی» نان همین تأکید روی سخیفبودناش را میخورد و «هیچ» هم اتفاقاً باید با همین تأکیدها گیشه را بهدست بگیرد.
حالا دیگر بهصراحت میشود عبدالرضا کاهانی را یک کارگردان استودیویی دانست. امیدوارم این حرفام جدی گرفته شود و تهیهکنندگان سینمای ایران، با چنین دیدگاهی به سراغ کاهانی بروند. کسی که میتواند «آنجا» را بهعنوان یک فیلم جشنوارهای بسازد، در «آدم» سینمای معناگرا را دوره کند، در «بیست» چیزی شبیه سینمای تلخ اجتماعی ارائه دهد و در «هیچ» به یک کمدی قهوهخانهای برسد، و البته در تمام اینها مقبولیتاش را نزد بازیگران سرشناس سینمای ایران هم حفظ کند و آنها را از کارگردانیاش راضی نگه دارد، قطعاً میتواند بیدغدغهی این بازیهای نقد و منتقد و حفظ شاًن روشنفکری، فیلمهای پرفروش آبرومندی بسازد. او در تمام این کارها، یک کارگردانی استانداردِ فاقد ویژگی داشته که برای سینمای روتین فارسی، امتیاز بزرگی محسوب میشود. ایستادن در مرز میان دو سینما، از این رو خطرناک است که شاید سینماگران دیگری را هم به هوس بیندازد تا تجربههای مشابه انجام دهند. پیچیدن شکلات ابتذال میان زرورق شیک روشنفکری، اگر خطرناک نباشد که هست، حداقل قبلاً تجربه شده و فیلمسازان مستعد زیادی را در هر دو جریان پس از مدتی از دور خارج کرده و دستهای آنها رو شده که چه در چنته دارند. اگر هم از تاریخ درس نمیگیریم، حداقل از همین فیلم «هیچ» درس بگیریم که؛ طبق آموزههای مشترکاش با اخلاقگراییهای کودکی، همانا «علم بهتر از ثروت است».
9 خرداد 1389
||
(سینما)
||
نظر خوانندگان ( 2 )
||
بالای صفحه
نظر خوانندگان:
- «رضا»
در تاریخ 10 خرداد 1389، ساعت 12:36:
آقای منتقد کمی ترمز لطفا!ما که هیچ کجای این فیلم نخندیدیم.قبول که فیلم خیلی خوبی نیست ولی این عصبیت نقد شما هم کمی مغرضانه به نظر می آید.درست است که منتقدان ما گهگاه فیلم ضعیفی را شاهکار به خورد مردم می دهند ولی شما هم از اونور بوم افتادید ها!می پذیرم که امسال از سر ناچاری و تهی دستی منتقدان هیچ و بدرود بغداد و به رنگ ارغوان را شاهکار کردند به زور، ولی اینکه گارگردان خودش هم چنین برداشتی از فلان صحنه نداشته که نشد نقد خسرو خان.ندیده بودیم از شما چنین دشنه ای را.
© بازنشر مطالب برزخ تنها با اجازه از نویسندهی اثر و به شرط ذکر منبع و آدرس آن مجاز است.









شما چطور کاهانی را یک کارگردان استودیویی میدانید؟ کارگردان استودیویی یعنی کارگردانی که بتواند در تمام ژانرها فیلم استاندارد شسته رفته بسازد. لازمهی کارگردان استودیویی بودن تسلط به تکنیک است. کاهانی کجا چنین کارگردانیست؟ اگر «آنجا» جشنوارهها را واقعا درمینوردید و «آدم» فیلمی شاخص در سینمای معناگرا میبود و «هیچ» واقعا تماشاچی را میخنداند و گیشه را فتح میکرد، آنوقت بله میشد گفت با یک کارگردان استودیویی طرفیم که میشود همه جور فیلمی را به او سپرد. ولی مگر این اتفاقها افتاده؟ نخیر قربان! کاهانی هر چه باشد کارگردان استودیویی نیست.
کاهانی مثل اغلب فیلمسازانی که از فیلم کوتاه به سینمای بلنذ آمدهاند، همچنان ایده پرداز خوبیست. مشکل اینجاست که ایدههای او اغلب چیزی بیشتر از یک فیلم کوتاه را کفاف نمیدهند. علیرضا امینی و سامان سالور و حتی بهمن قبادی نمونههای دیگر این ماجرا هستند.
این چه قضاوتیست که هر کارگردانی توانست بازیگران سرشناس را راضی نگه دارد لزوما میتواند فیلمهای پرفروش هم بسازد؟
تنها نکته درست این نوشته به نظرم این است که بله هیچ واقعا هیچ کدام اینها نبود؛نه فیلم روشنفکری دغدغه مند و نه فیلم بفروش مفرح. هیچ ملغمه ای بود از عناصر ناهمساز.
قرار نیست قبل از صادر کردن این همه احکام کلی، کمی به مدعیاتمان فکر کنیم؟