زنده
برزخستان
گفت‌وگو
سفرنامه
رادیو برزخ
پیشنهاد برزخ
پایگاه‌های دیگر
ادبیات
هنر
اندیشه



بهارِ ملک الشعرا

سعید تسبیحی
saaeedtasbihii [@] yahoo [.] com
آثار ديگری از اين نويسنده


اشاره: انتشار سلسله مطالبی که رسما با اين نوشته آغاز می‌شود، فرصت خوبی‌ست تا ضمن نگاه به رفتار و پندار شعرای معاصر، بزرگ‌داشتی هم باشد برای تاريخ صد و اندی ساله‌ی مشروطه.
گفتنی‌ست که پيش‌تر و در شرايطی استثنايی، مطلبی در باره‌ی شاملو از همين مجموعه منتشر شده است.



بهار بر خلاف بسياری از شعرای هم‌دوره‌ی خودش علاقه‌ی چندانی به خشونت نداشته است. البته که گاهی ميانه‌روی‌های بی حد و حساب او بلاتکليفی به وجود می‌آورد و نمی‌توانيم بفهميم که واقعا بهار به فکر منافع خودش بوده يا به عنوان يک نماينده‌ی مجلس به فکر منافع مردم. اين ميانه‌روی‌ها تا جايی پيش می‌رود که او در پی دستور توقيف روزنامه‌ی «نوبهار» که خودش سردبير آن بود، به شاه چنين می‌نويسد:
پادشاها همی نگويی هيچ
نامه‌ی نغز نوبهار کجاست
آن که می‌داد مدح خسرو را
در همه گيتی انتشار کجاست

بهار حتا اشعاری هم در باره‌ی وثوق الدوله که عهدنامه‌ی ۱۹۱۹ را امضا کرد، نوشته که بر خلاف انتظار، هيچ اعتراضی به وثوق الدوله نمی‌کند. با توجه به دوستی نزديک بهار با ميرزاده‌ی عشقی، اين اختلاف نظر بسيار جالب توجه است. (در مطلبی مجزا که به ميرزاده‌ی عشقی می‌پردازم، در باره‌ی اعتراض او به عهدنامه‌ی ۱۹۱۹ و شخص وثوق الدوله بيش‌تر می‌خوانيم.)

بهار نمايندگی مردم تهران و خراسان را در چند دوره در مجلس عهده‌دار بود. البته پس از روی کار آمدن رضاشاه، اجازه‌ی ورود برخی نمايندگان حقيقی مردم نظير بهار به مجلس داده نشد. اين دوره همان دوره‌يی‌ست که فرخی يزدی به مجلس رفت و به نوعی تنها صدای اعتراض در مجلس باقی ماند.

در اشعار ملک الشعرای بهار، مسأله‌ی صلح و آرامش بيش‌تر ديده می‌شود. در واقع بهار در تمام عمر ادبی خود مخاطب شعر را به آرامش دعوت کرده است. دعوت بهار تنها به آرامش نيست، بل‌که او دعوت به صبر و حوصله به خرج دادن در کارها نيز می‌کند. البته در برخی اشعار، بهار نيز مانند شاعران هم‌دوره‌ی خود زبان به تهديد باز می‌کند و خشونت به کار می‌برد. شعر «خون خيابانی» از نمونه‌های اندک خشونت و خون‌ريزی در اشعار بهار است. بهار اين شعر را در باره‌ی قتل شيخ محمد خيابانی سروده است. در واقع، اين شعر زمانی سروده شده که بهار در درون خود منقلب بود و احساسات آزادی‌خواهانه‌ی او به جوش آمده بود:
در دست کسانی‌ست نگهبانی ايران
کاصرار نمودند به ويرانی ايران
آن قوم، سرانند که زير سر آنهاست
سرگشتگی و بی سر و سامانی ايران

اين شعر با ترجيع‌بند تند و خشن خود است که می‌توان آن را از نمونه‌های اندک خشونت در اشعار بهار شمرد. در اين ترجيع‌بند چنين می‌خوانيم:
گر خون خيابانی مظلوم بجوشد
سرتاسر ايران کفن سرخ بپوشد

در اشعار فرخی يزدی يا شاملو، به کرات واژه‌ی خون ديده می‌شود، اما اين به کارگيری در اشعار ملک الشعرای بهار، بيش‌تر زمانی ديده می‌شود که منظور شاعر خون دل و دردهای نهفته در درون ملت بوده است. با اين همه، در شعر «خون خيابانی» به روشنی از خشونت و درگيری سخن به ميان آورده شده است.

مسأله‌ی جالب اين‌جاست که بهار حتا با علاقه‌ی فراوان‌اش به تاريخ‌نگاری، در اشعار تاريخی که وصف دوران و در واقع تاريخ‌نگاری هستند هم از خشونت‌ها و خون‌ريزی‌ها چندان وصفی به ميان نياورده است. در سروده‌های بهار که به منظور تاريخ‌نگاری نوشته شده‌اند، می‌توان به تاريخچه‌ی انقلاب مشروطه نگاه کرد که در آن تنها درد و مشکلات درونی انسان مورد توجه قرار گرفته است.

گفتيم که بهار علاقه‌ی چندانی به خشونت و درگيری نداشته است. بهار در کنار اشعار تاريخی که سروده، در شرايط مختلف و با توجه به شرايط خاص آن زمان، به پند و اندرزگويی پرداخته است. برای مثال می‌توان شعر «مشت پس از جنگ» را آورد که احتمالا تحت تأثير مشکلات و مسائلی در همان برهه‌ی تاريخی سروده است:
چون خصم قوی گشت از او دست نگهدار
و آزرده مکن مشت گرامی به حجر بر
بگذار که پيش آيدش از بخت فتوری
آن‌گه بکن‌اش پوست به يک لمح بصر بر

البته اين علاقه به پند و اندرز بی‌تأثير از علاقه‌ی بهار به سعدی نيست. بهار در اشعاری که در مدح سعدی سروده است، آشکارا علاقه‌ی خود به شيوه‌ی سعدی را بيان می‌کند. علاقه‌ی بهار به سعدی بوده که باعث می‌شود بهار را به عنوان يکی از بهترين شاعران در جايگاه قدرت کلام و سخن، در عصر معاصر قرار بدهيم.

ملک الشعرا با ميرزاده‌ی عشقی دوستی نزديکی داشت. در پی ترور ميرزاده بود که بهار يکی از دردناک‌ترين اشعارش را سرود. در اين شعر بر خلاف خوی آرام بهار که در اکثر اشعارش پيداست، درون آشفته و منقلب او را می‌بينيم:
شبی چشم کيوان ز فکرت نخفت
دژم گشته از رازهای نهفت
نحوست زده هاله برگرد اوی
رده بسته ناکامی‌ش پيش روی
...
درون دل‌اش عقده‌يی زهر دار
پيچيده و خميد مانند مار
ز کام‌اش برون جست مانند دود
تنوره‌زنان، شعله‌های کبود
که پيچيد تا بامدادان به درد
به ناخن بر و سينه را چاک کرد
چون آبستنان نعره‌ها کرد سخت
جدا گشت از او خون و خوی لخت لخت
يکی خنجر از برق بر سينه راند
به برق آن نحوست ز دل برفشاند
ز بالا خروشان سوی خاک تاخت
به خاک آمد و جان عشقی گداخت

با خواندن اين شعر شايد اين ذهنيت در مخاطب به وجود آيد که بهار بيش‌تر سياست را وارد شعرش کرده است و سياست او هم سياست آرامش است. درون او آشفته و پريشان می‌نمايد، چراکه اشعارش در تاريخ مرگ دوستان و شخصيت‌های آزادی‌خواه، بسيار دردناک و ناگوار هستند. اين يک مسأله را نمود بيش‌تری می‌دهد، آن هم اين که شعرای هم‌دوره‌ی بهار اگر هم در آثارشان چيز زيادی ديده نمی‌شود، اما درد و خشونت و آشفتگی زمان‌شان را گويی بيش از ديگران لمس کرده‌اند.


برچسب‌ها:  فرخی يزدی ، ملک الشعرای بهار ، ميرزاده‌ی عشقی ، مجلس ، آرامش ، آزادی‌خواهی ، تاريخ‌نگاری ، خون ، خيابانی ، خشونت ، رضاشاه ، سعدی ، شعر

نسخه‌ی قابل چاپ   14 مرداد 1389    ||    (چهره)    ||    نظر خوانندگان ( 0 )    ||    بالای صفحه




نظر خوانندگان:















* لطفاً آن‌چه را که در تصویر پایین می‌بینید وارد کنید.
(کد امنیتی برای جلوگیری از اسپم)



(نظردهی در برزخ آدابی دارد که رعایت نکردن آن‌ها به حذف نظر می‌انجامد. این آداب را در «این صفحه» بخوانید.)




خوراک خبری برزخ
© بازنشر مطالب برزخ تنها با اجازه از نویسنده‌ی اثر و به شرط ذکر منبع و آدرس آن مجاز است.