|
رویِ گوشِ چهره ها
|
مهدی شهسواری
mashmetti [@] gmail [.] com آثار ديگری از اين نويسنده |
![]() |
وقتی درباره «گوشواره ها» ی «ساره قمی» با یکی از دوستان صحبت میکردم، از من پرسید: این روزها به این چیزها «کار هنری» میگویند؟ سوالی که چند علامت سوال دیگر را به گوش های من آویزان کرد. آیا تنها به واسطه استفاده از اشیایی که در سنت پذیرفته شده هنری، «اثر هنری» خوانده میشوند (مثل عکس) و یا با وجود ایدهيی نو و خلاقه مثل چسباندن اشیایی به جای گوشواره هر «اثر»ی «هنری» میشود؟
در سایت گالری گلستان این نمایشگاه، «نمایشگاه آثار نقاشی ساره قمی» معرفی شده است. خوب است در اینجا اشارهيی کنم به گفتهيی از مارسل دوشان به این مضمون که "همانطور که در این عصر یک سرباز سواره نظام، در جنگ روی اسباش نمیمیرد، یک نقاش هم پای بوم نقاشیاش نمیمیرد". (فکر میکنم عبارت همین بود که نقل کردم، یا این که نزدیک به آن) اگر درست در خاطرم مانده باشد، دوشان این جمله را در کتاب «پنجرهيی گشوده بر چیزی دیگر»گفته است، که مصاحبهيیست با «پیر کابان» و ترجمه «لیلی گلستان».
*
یک عالمه پرتره مربع و یک اندازه و خاکستری. همه به دوربین نگاه میکنند، نه میخواهند حرفی بزنند یا چیزی مهمی به مخاطب بگویند و نه حتا بیننده انتظار دریافت پیامی متفاوت از نگاه، لبخند یا اخم آنها دارد.
اما آنچه که زبان آنها را باز میکند، روی گوشهای آنهاست. برجسته و زنده. بیرون از آن قاب خاکستری مربع، تا آنجا که هنرمند دست خود را باز دیده، خنثا و بیحالت است.
آنها گوشوارههایی هستند، بیرون از آن قاب خاکستری بی معنی. گوشوارههایی که حتا گوشواره هم نیستند. تنها معنی آن را به خود آویزان کردهاند.
اگر فرصت نکردهاید به نمایشگاه «گوشوارهها»ی «ساره قمی» در گالری گلستان سری بزنید، به این اسمها نگاهی بیاندازید تا هرچه گوشواره در ذهن، در برابر چشم یا روی گوش دارید از یاد ببرید: پفک، تمبر، بلیط اتوبوس، بادکنک، بیسکویت، مهر و تسبیح، قاشق ...
چیزهای مختلفی که اندازه کوچک آنها به هنرمند اجازه داده که آنها را روی گوش شخصیتهایش آویزان کند. شاید اگر قطع آثار هرچه بزرگتر بود، گوشوارهها هم بزرگتر انتخاب میشدند. شاید یک چکش، لنز تله یا لاستیک دوچرخهی بیست و هشتِ چینی. 
شاید بیشترین چیزی که ذهن تماشاگر را درگیر میکند، همین ایدهی خلاقه است، و البته بحثانگیزترین نکته. هر چیز دیگری در بازدید از نمایشگاه تحت تاثیر تازگی کلیت آثار قرار میگیرد. به غیر از دو- سه مورد، کیفیت عکسها مهم نیستند، حالتی که چهرهها به خود میگیرند هم خاص نیست.
چه رابطهيی در جریان است، بین این اشیاء که به اسم گوشواره به عکسها آویزانند، و چهرههایی که در بعضی موارد آنقدر محوند که تشخیص چشمها و لبها و دیگر اجزاء آن آنقدر سخت است که از انتقال احساس چهره به تماشاگر خبری نیست.
به ظاهر، هنرمند خواسته از انتقال پیام و ارتباط معمول از طریق عکس به مخاطبش چشمپوشی کند، و این ارتباط را از طریق گوشوارهها برقرار کند.
اول اینکه هنرمند شخصیتهایش را از دنیایی که در آن هستند بیرون میکشد. آنها را به دنیایی میبرد که گاهی کودکانه است، گاهی زنانه، گاهی بشردوستانه، و گاهی آنقدر شخصی که کشف آن تلاش بیشتری میطلبد.
دوم این که او با دگرگون کردن معنی گوشواره، عکسهایش را هم از معنی سنتیشان تهی میکند و آن را به دست رابطه با اشیاء آویزان به گوششان میسپارد. و به همین واسطه تماشاگرش را هم در این رابطهی نو، شریک میکند. او اجازه میدهد مخاطب در مقابل هر اثر که قرار میگیرد، کمی صبر کند و به دنبال رابطهها بگردد. گاهی لبخند بزند، گاهی تعجب کند، و شاید حتا بفهمد که نمیفهمد.
سوم این که «ساره قمی» با انتخاب اشیایی خارج از کاربرد هر روزهشان و قالب کردن آنها به اسم گوشواره، نکتهيی را به مخاطباش یادآوری میکند: به تصویر کشیدن چهره (که سنتی با سابقه در تاریخ هنر است) برای کشف درون آدمها، میتواند به جستوجو در اشیایی که آنها به خود آویزان میکنند، حمل میکنند و یا دوست دارند گسترش پیدا کند.
24 مرداد 1389
||
(تصویر)
||
نظر خوانندگان ( 0 )
||
بالای صفحه
نظر خوانندگان:
© بازنشر مطالب برزخ تنها با اجازه از نویسندهی اثر و به شرط ذکر منبع و آدرس آن مجاز است.








