|
اما چه نتيجه؟
|
سعید تسبیحی
saaeedtasbihii [@] yahoo [.] com آثار ديگری از اين نويسنده |
![]() |
ميرزادهی عشقی، شاعر همدورهی ملک الشعرای بهار، در جوانی و در زمانی که بيش از هميشه به تندروی و اعتراض به مسائل حکومت میپرداخت، در خانهاش کشته و در حياط خانه از پا آويزان شد. عشقی در هوا معلق بود و ابيات اندکی که تا همان جوانیاش نوشته شده بودند در دست مردم و ديگر شاعران میچرخيد. بعد از گذشت سالها از ترور ميرزادهی عشقی، امروز با شرايط فعلی هم اجازهی نشر کتاب شعرش صادر نمیشود و يک چاپ بیکيفيت افست از کليات مصورش موجود است.
عشقی نسبت به ديگر شاعران همدورهی خودش ابيات کمتری را بر کاغذ نگاشته است، اما در نوشتن اپرای فارسی و نمايشنامههای مبتنی بر شعر همت بسيار گماشته و در کنار آنها اشعاری که از نظر کمی بسيار پايين و از نظر کيفی رتبهی بسيار بالايی دارند، به نمايش گذاشته است.
عشقی را میتوان تنها شاعر معاصری دانست که به وضوح از اشخاص مهم مملکتی و سياسی نام میبرد و تا هر اندازه که میخواهد آنها را به باد توهين و انتقاد میگيرد. از نمونههای بارز اين مسأله میتوان به منظومهی «جمهوری نامه» اشاره کرد. هر چند شبههی تاريخی وجود دارد که اين شعر توسط ميرزاده يا بهار سروده شده است. البته با نگاه بيشتری به اشعار اين دو شاعر میتوان دريافت به احتمال قوی اين شعر را عشقی سروده است، چراکه منظومهی «جمهوری نامه» کاملکنندهی مجموعهی جمهوری ميرزادهی عشقیست. ديگر بخشهای اين مجموعه نوحهی جمهوری و مظهر جمهوری هستند.
چه ذلتها کشيد اين ملت زار
دريغ از راه دور و رنج بسيار
ترقی اندر اين کشور محال است
که در اين مملکت قحط الرجال است
...
چه جمهوری شود آقای رشتی
علمدارش بود شيطان رشتی
تدين آن سفيه کهنه مشتی
نشيند عصرها در توی هشتی
کند کور و کچلها را خبردار
ز حلاج و ز رواس و ز سمسار
چه ذلتها کشيد اين ملت زار
دريغ از راه دور و رنج بسيار
اگر حرفی شنيديم، از مدرس
جواباش گفت: بايد رطب و يابس!
اگر مقصود خود را کرد تکرار
بپيچيماش، به دور حلق، دستار
همانطور که ديده میشود، ميرزادهی عشقی بدون هيچ ترسی اسم نمايندگان مجلس را میبرد. اين خشونت و تندروی بی حد و اندازه در اشعار معاصر بیمانند است. البته همين تندروی بيش از حد بود که سرانجام عشقی را به کام ترور کشاند. البته او به هر اندازه که میخواست به هر کس که میخواست تاخت و توهين کرد. در واقع حرفهای او دقيقا بازگوی حرفهای مردم کوچه و بازار به زبان شعر بود. بزرگترين نمونهی رو راست بودن عشقی، شعر «چه بايد کرد» است.
بعد از اين بر وطن و بوم و برش بايد ريد
به چنين مجلس و بر کر و فرش بايد ريد
به حقيقت در عدل، آر در اين بام و در است
به چنين عدل و به ديوار و درش بايد ريد
...
پدر ملت ايران اگر اين بیپدر است
به چنين ملت و گور پدرش بايد ريد
ميرزاده با اين که افکار و عقايدی نزديک با بهار داشت، اما شيوهی برخورد اين دو نفر با مسائل مختلف کاملا متفاوت است. شايد بهترين نمونهی اين تفاوت اشعاری باشد که او در بارهی قرارداد ۱۹۱۹ سروده است. بهار با شيوهيی آرام و متين با وثوق الدوله برخورد کرد و بيشتر به مانند هميشه به اندرز و پندهای دوستانه پرداخت، اما خوی تند ميرزاده چنين در شعرش اثر گذاشت:
نام دژخيم وطن، دل بشنود خون میکند
پس بدين خونخوار، اگر شد روبهرو چون میکند؟
وای از اين مهمان که پا در خانه ننهاده هنوز
پی صاحب خانه را، از خانه بيرون میکند
انگليس آخر دلاش، بهر من و تو سوخته؟
آن که بهر يک وجب خاک اينقدر خون میکند!
ميرزاده در بخش ديگری از شعر انتقاداتی نيز به مردم ايران میکند. اين مسألهيی طبيعیست که انديشهمندان يک کشور گاهی از دست مردم دلزده شوند، چراکه مردم گاهی آنچنان که بايد نشان بدهند، نشان نمیدهند.
ملتی کالودهی ترياک باشد صبح و شام
دائم آگنده دماغ، از گند افيون میکند!
ملتی کو روز و شب بر خون خود شد تشنهلب
دشمنان را دعوت از بهر شبيخون میکند!
به طور کلی، ميرزادهی عشقی نه به مانند ملک الشعرای بهار همه را پند میدهد نه مانند فرخی يزدی گاهی به خشونت شديد و گاهی به صلح بی حد و اندازه تشويق میکند. ميرزاده از چهرهی افراد نزد مردم پردهبرداری میکند. مسائل روز را به همه آنطور که بايد نشان میدهد و از چهرهی خائنان به کشور پرده بر میدارد.
همين رو راست بودن و همين با مردم بودن و همين دست از دفاع از حقوق نکشيدن بود که عشقی را خيلی زودتر از آنچه بايد میمرد، به کشتن سپرد. پس از انتشار خبر مرگ او، تنها کسانی که از مرگاش خوشحال شدند، همان امثال تدين و رشتی و وثوق الدوله و مدرس و رضاشاه بودند. کسانی که امر بر ترورش کردند و میترسيدند که تداوم نفس کشيدن ميرزاده با سقوط و ريزش آنها همراه شود. فرخی يزدی در تاريخ ترور ميرزاده چنين نوشت:
يک دم دل ما غمزدگان شاد نشد
ويرانهی ما از ستم آباد نشد
دادند بسی به راه آزادی جان
اما چه نتيجه، ملت آزاد نشد
و هنوز هم بهر همان مشکلات و همان مسائل میچرخيم، اما چه نتيجه؟
27 مرداد 1389
||
(چهره)
||
نظر خوانندگان ( 2 )
||
بالای صفحه
نظر خوانندگان:
- «امیر»
در تاریخ 29 شهریور 1389، ساعت 18:25:
بعد، در ادامه، ابیاتی هم که به عنوان شاهد مثال آورده اید، به شدت مغشوش هستند... رطب و یابس را رطب و یاس گفته اید، مصرعی را نیمه کاره نوشته اید، به نظر خودتان، این مصرع ایراد وزنی ندارد؛ «نشيند عصرها توی هشتی»؟! دارد و داشتن اش عیان است!
دقت بفرمایید.------------------------------------
ضمن اعلام ادب و احترام، ايرادهای حروفچينی و اغتشاش ابيات در حد مقدور بازبينی شدند.
ممنون از هشدار و دقت نظرتان!
© بازنشر مطالب برزخ تنها با اجازه از نویسندهی اثر و به شرط ذکر منبع و آدرس آن مجاز است.









می خواستم مطلب شما را کامل بخوانم، اما همین که بند اول را خواندم، منصرف شدم... ببخشید آقای نویسنده، چه کسی، بر اساس چه منبعی و از قول کدام شاهدی گفته است که عشقی «در حياط خانه از پا آويزان شد»؟