|
امان از واگویه
|
برزخنشینان
info [@] barzakhmag [.] com آثار ديگری از اين نويسنده |
![]() |
«امان از واگویه. واگویه آدمیان درست پندار را چنان بار دهد که اشتران را نوشخوار...»
*
این صدای قائم مقام است که از قعر تاریخ با ما همصداست. صدایی که خاموش نمی شود.
برای نوشتن لاجرم خواندن و خواندن دائم لازم و است و باز خواندن و خوب خواندن. و برای نویسندهی فارسی زبان هیچ چیز لازمتر از خواندن متون کهن فارسی نیست.
متون کهن فارسی از آنجا که اغلب و در اساس باز آمده از متون نجات یافته از دست اعراب و مغول هستند، تاریخچهی مکتوب درونی همهی ما را نمایندگی می کنند و خواندن شعر و نثر فارسی یعنی بازخوانی خود، روح خود، در تاریخ.
باری اگر کسی بنا بر خواندن نوشته های مشروطیت داشته باشد، از نظر تاریخی، آغاز آنگونه اندیشیدن و نوشتن نخست در نوشته های قائم مقام فراهانی نمود یافته.
اندیشهی قائم مقام در ذهن و زبان تازه شونده ای جاری است که بعدها در میرزا فتحعلی ها و آقاخان ها و مَلکم ها بار می دهد. تاثیر قائم مقام البته در محدودهی فکر و اندیشه محدود نمی شود و او را اغلب سر آغاز نثر نوین فارسی می دانند.

نوشته های قائم مقام نشان از مردی دارد نویسنده که در جایگاه دولتمرد گرفتار آمده، نه آنکه دولتمردی باشد که می نویسد.
قلمش آزاده است و کلاماش روشن. و جادوی کلاماش چنان بوده که شاه وقتی دستور قتلاش را داده، گفته قلم و کاغذش را بستانید که اگر کلمه ای بنویسد مرا جادو خواهد کرد.
نوشته های قائم مقام در مقابل نثر عقب افتاده و متکلف دوران قاجار، نوشتاری است ساده و بی پیرایه. اما آنچه قائم مقام را در مقام نویسنده ممتاز می کند صمیمیت اوست. صمیمیتی که همیشه از پس پشت نوشته های او بیرون می ریزد و جذاب ترش می کند.
افسون قائم مقام در قطعه ای که از "منشات" او انتخاب کرده ایم کاملن دیده می شود:
مخدوم مهربان: امشب اول شب مهمان قاضی جدید بودیم، گروهی مختلف از ملا و میرزا و شمشیر بند و مجتهد و سوزنی و سیپاره و بندهی بیچاره و میرزا محمد علی و عبذالرزاق بیک.
مجمع که منقضی شد، خسته و کوفته نیم جانی به خانه رسید. کمری واشد، رختخوابی می افتاد، پرده بالا رفت، در بر هم خورد. کسی داخل شد؛ متوهم شدم؛ از جا جستم گفتم چه خبر است؟ گفت: کدام خبر تازه تر از این است که میرزا ها رفتند و منزل رسیدند و تو هنوز قلم بر نداشته ای و حرفی ننگاشته ای.
شب در شراب بودی و روز در خمار... بسم الله این سر و این چماق کافر کوب. یا بزن و بشکن و بکوب، یا مخواب و بنشین و بنویس.
29 مرداد 1389
||
(ادبیات کهن)
||
نظر خوانندگان ( 0 )
||
بالای صفحه
نظر خوانندگان:
© بازنشر مطالب برزخ تنها با اجازه از نویسندهی اثر و به شرط ذکر منبع و آدرس آن مجاز است.








