زنده
برزخستان
گفت‌وگو
سفرنامه
رادیو برزخ
پیشنهاد برزخ
پایگاه‌های دیگر
ادبیات
هنر
اندیشه



جنگل ابر

کاوه سلطانی
soltany_k [@] yahoo [.] com
آثار ديگری از اين نويسنده


جنگل
مشتاقانه می‌غلتد به اعماق خويش.
از آن‌جا تا لب رودخانه‎
تا لبی تازه کند.
پله‎پله کوه را بالا می‌رود
و از ابر تا شهر
درخت به درخت
توان‌اش کاسته می‌شود.
از پا می‌افتد
پيش پای شهر
و جاده از جنازه‎اش می‌گذرد.

آخرين بازمانده‎ی اين جنگ و جدال
درختی‌ست
در کوچه‌يی غريب
که پنجره‎ام را
هر دم به او باز می‌کنم.

نمی‌داند می‌شناسم‌اش
باد مويش را پريشان می‌کند
من از پنجره به او زل می‌زنم
و کوچه
با آدم‌ها و زباله‎های سرگردان
مسير هر روزه‎اش را دارد

نسخه‌ی قابل چاپ   5 شهریور 1389    ||    (شعر فارسی)    ||    نظر خوانندگان ( 4 )    ||    بالای صفحه




نظر خوانندگان:


  • «هنگام»  در تاریخ 7 شهریور 1389، ساعت 00:27:

    عالی بود.


  • «milad»  در تاریخ 11 شهریور 1389، ساعت 11:34:

    خیلی خوب موفق باشید


  • «وحید مزینانی»  در تاریخ 18 مهر 1389، ساعت 15:10:

    سلام دوست عزیز شعرتون عالی بود اگه اجازه بدین در سمینارم ازش استفاده کنم ممنون میشم.خدا حافظ


  • «راحله»  در تاریخ 2 مرداد 1390، ساعت 14:49:

    خیلی خوب بود موفق باشید.

















* لطفاً آن‌چه را که در تصویر پایین می‌بینید وارد کنید.
(کد امنیتی برای جلوگیری از اسپم)



(نظردهی در برزخ آدابی دارد که رعایت نکردن آن‌ها به حذف نظر می‌انجامد. این آداب را در «این صفحه» بخوانید.)




خوراک خبری برزخ
© بازنشر مطالب برزخ تنها با اجازه از نویسنده‌ی اثر و به شرط ذکر منبع و آدرس آن مجاز است.