زنده
برزخستان
گفت‌وگو
سفرنامه
رادیو برزخ
پیشنهاد برزخ
پایگاه‌های دیگر
ادبیات
هنر
اندیشه



من پری کوچک غمگينی را می‌شناسم که شب از يک «صحبت» عاشقانه می‌ميرد و سحرگاه ...

هاجر رزمپا
razmpa_7091 [@] yahoo [.] com
آثار ديگری از اين نويسنده


رفته بودم کتاب‌فروشی کودکان که چند تا از آن قديمی‌هايش را سوا کنم، بگذارم گوشه‌ی کتاب‌خانه، بشود تحفه‌يی برای نسلی که دارد پا می‌گيرد تا بدانند قبل از پاور رنجرز و بت‌من، سيندرلايی و سفيد برفی و آليسی هم بوده‌اند. با شور و شعف بچه‌گانه‌يی چند تايی را که تصويرگری‌هايش همان قديمی‌ها بود، برداشتم ...

اين‌ها را که می‌خوانی می‌بينی بچه‌ها چه ذهن سر راست و بی پيچ و خمی دارند. خاله‌ی عروسک من را که يادتان هست؟ با تصويرگری آقای غلام‌علی مکتبی در سال ۱۳۶۹. و سفيد برفی و سيندرلا ... آخ! سيندرلا ...
چيزی که اين وسط توی ذوق می‌زند روايت تازه‌يی‌ست که از ملاقات سيندرلا و شاهزاده چاپ شده است. پيش‌ترها، تا همين ده بيست سال پيش، آن طوری بود که وقتی سيندرلا وارد قصر می‌شود همه مات و متحير می‌مانند از آن همه حسن جمال و پسر شاه تنها او را برای رقصيدن انتخاب می‌کند و سپس شد آن‌چه شد ...

اين روزها توی کتاب چاپ‌شده در آستانه‌ی سال هشتاد* اين طور آمده است:
«از آن لحظه به بعد شاهزاده حتا يک لحظه هم سيندرلا را تنها نگذاشت. در حالی که آن‌ها با يک‌ديگر صحبت می‌کردند، دو خواهر ناتنی سيندرلا آه می‌کشيدند و می‌گفتند شاهزاده فقط با اين دختر صحبت می‌کند!»

سفيد برفی را يادم هست آن زمان اين طور بود که وقتی که با سيب سمی نامادری به خواب مرگ رفت، با بوسه‌ی شاهزاده‌يی طلسم شکسته و او زنده شد. فرض کنيم بچه‌های ما خيال کنند که وقتی شاهزاده سفيد برفی را صدا بزند زنده می‌شود و باز فرض کنيم که بچه‌ها هرگز نمی‌پرسند چرا هفت کوتوله‌ی مهربان که سفيد برفی را خيلی دوست داشتند او را صدا نزدند! و چرا سفيد برفی با صدای هفت کوتوله بيدار نشد؟ و واقعا چرا؟
کودکی سرگردان پی روابط علّی داستان می‌گردد و به نظرش می‌آيد که سفيد برفی داستانی بی‌مايه است و هفت کوتوله هم لابد بی‌عرضه بوده‌اند و به اندازه‌ی اسپايدرمن و بت‌من قوی نبوده‌اند.
اين طور می‌شود که کودکان نسل آينده بی‌خبر می‌مانند از رمز و راز عشق ...
توی فيلم‌هايمان اگر قيچی به دست گرفتيم و جوانی بنجامين باتن را بريديم مثلا، و همه‌ی آن‌چه را دل‌مان خواست بر سر شعر و ترجمه آورديم، ديگر ما را به نوستالژی کودک چه کار؟

* سيندرلا، ترجمه‌ی زهرا اصفهاني، انتشارات فکر برتر، چاپ ۱۳۷۹


برچسب‌ها:  مميزی ، نوستالژی ، کودکان ، بوسه ، سفيد برفی و هفت کوتوله ، سيندرلا

نسخه‌ی قابل چاپ   8 شهریور 1389    ||    (انتلکتوئل)    ||    نظر خوانندگان ( 8 )    ||    بالای صفحه




نظر خوانندگان:


  • «رضا»  در تاریخ 9 شهریور 1389، ساعت 01:26:

    باور کردن قصه سیندرلا ، هفت کوتوله ، الیس و ... واسه این نسل سخت تر از باور کردن جنگ ستارگان و سوپرمن و مرد عنکبوتیه . همون قدر سخت که فراموش کردن این قصه ها واسه ما.


  • «رها»  در تاریخ 9 شهریور 1389، ساعت 14:32:

    من هم چن وقت پیش رفته بودم سیندرلای والت دیسنی بخرم واسه پسرخاله ی کوچولوم کارتونه اصلا همه چی بود جز سفید برفی.من فکر می کنم بعضیا خیال می کنن که به این کاراشون میشه گفت خلاقیت!!!!


  • «ريحانه »  در تاریخ 9 شهریور 1389، ساعت 16:36:

    دلم ميخواد اين نسل تازه راجبه شاهنامه بدونه . راجب رستم. سهراب . سياوش و كيكاووس .اونقدري كه وقت واسه مميزي ميذارن اگه گذاشته بشه پاي ادبيات و تربيت 4 تا نويسنده خوب مفيدتره !


  • «صالح تسبیحی»  در تاریخ 9 شهریور 1389، ساعت 19:35:

    غلامعلی مکتبی

    --------------------------------------------------
    برزخ: اصلاح انجام شد. تشکر فراوان از يادآوری!


  • «م.نظري»  در تاریخ 10 شهریور 1389، ساعت 12:03:

    يادش بخير.مثل اينكه كودكيهايمان را پاك ميكنند.و فقط ردي نا مفهوم از آنها در يادمان باقيست.به ياد شعري افتادم از يك شاعر جوان كه احتمالآ هم دوره ماست.

    پری کوچک غمگینی
    دربوسه های پریشان دست باد
    ماند در بستر
    وان شعله رمیده خورشید
    در لرزشی شبانه و مستانه
    لرزید تا سحر
    و از خنده های وحشی طوفان زندگی
    نا گاه
    دریک سحر
    از خواب زندگی پرید
    با این همه کنایه به دنیای چند و چون
    از پشت میله های سرد و تیره فردا
    با سنفونی *زنده باد رویا ها*
    دریک سحر پرید
    (بیهوده می دویم به دنبالش)


  • «عباسی»  در تاریخ 11 شهریور 1389، ساعت 09:35:

    سلام خیلی زیبا و جالب بود موفق باشید


  • «سمانه»  در تاریخ 24 شهریور 1389، ساعت 13:00:

    حتي به خاطره هاي ما هم رحم نمي كنند...


  • «شاغلام بازیافت شده»  در تاریخ 30 شهریور 1389، ساعت 16:42:

    در این گردنه که دزدانش روح آدمها را می دزدند و طبق سرشتشان بر همه چیز حجاب خفقان می کشند و بر هر چیز که می خواهند و دوست می دارند مهر خدا را می زنند طبیعیست که بوسه های شاهزاده و زیبایی های سیندرلا حذف شود و کودکانمان اینگونه زمزمه کنند:
    اتل متل توتوله/گاو حسن چه جوره/نه شیر داره نه دندون (!) /...
    اینجا بر سر هر کوی و برزن راهزنی ایستاده قبضه روح شده اما از جنس ما و مامورند همانگونه که شاملو می گفت: دهانت را ببویند مبادا گفته باشی دوستت دارم

















* لطفاً آن‌چه را که در تصویر پایین می‌بینید وارد کنید.
(کد امنیتی برای جلوگیری از اسپم)



(نظردهی در برزخ آدابی دارد که رعایت نکردن آن‌ها به حذف نظر می‌انجامد. این آداب را در «این صفحه» بخوانید.)




خوراک خبری برزخ
© بازنشر مطالب برزخ تنها با اجازه از نویسنده‌ی اثر و به شرط ذکر منبع و آدرس آن مجاز است.